مردم امروز افغانستان معمولا چند تا برچسب آماده در جیب هایشان دارند و به محض این که دهان باز کنی یکی از آنها را از جیب خود در آورده و به پیشانی ات می چسپانند.
تا سخن بگویی مانند موتور های جستجو کلمات کلیدی سخنت را سرچ می کنند و بدون تفکر و تعمق یا به جاسوسی متهم می شوی یا به قوم گرایی یا به ارتداد و یا ...
بد بینی و بد گمانی عجیبی بین مردم حاکم است. " فکر می کنی فلان موسسه خارجی دلش برای من و تو سوخته که اینجا کلینیک می سازد؟ نه ! هدفشان چیز دیگریست! من و شما را فریب می دهند همه شان جاسوسند!!" نمیدانم این بد گمانی و سوءظن داشتن به همه چیز در میان مردم از کجا نشئت گرفته است. پیش فرض و به قول انگریزها دیفالت شان در مورد همه چیز قصد سوء است، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود که البته ثابت کردن خلاف آن هم کار حضرت فیل است!
شنیده ام که به هر کس که در استخبارات کار می کند می آموزانند که باید به همه چیز به دیده شک و تردید بنگرد و به هیچ چیز خوشبینانه و سطحی نگاه نکند بلکه بداند که همیشه پشت پرده دستهای دیگری است که از ظاهر امور برای رسیدن به مقاصد خود استفاده می کنند. این از خصوصیات استخباراتیان است اما نمیدانم این احساس از کجا درز کرده و از بین مخبرین به میان عامه مردم شیوع پیدا کرده است. البته شاید به این دلیل باشد که زیاد به آنها خیانت شده و عده ای نیرنگ باز اعتماد مردم را از بین برده اند. اما هرچه هست فعلا خوشبینی که هیچ حتی واقع بینی هم کم کم از میان مردم رخت بر بسته است.
مردم فکر می کنند که هیچ اتفاقی نمی افتد و هیچ عملی صورت نمی گیرد مگر آنکه دست یک خارجی در کار است و از انجام آن کار مقاصد دیگری را دنبال می کنند.
من در بلاگ خود گاهی سعی کرده ام که اشخاص سیاسی را در معرض نظر خواهی بگذارم تا این افراد بدانند که تا چه اندازه مردم از عملکرد آنها راضی اند و در باره آنها چگونه می اندیشند. و نیت خاصی نداشته ام فقط همین که این آقایان بلاواسطه به صدای مردم گوش دهند. اما هرچه بی طرفانه بنویسی باز هم برچسب های عجیب و غریب را به پیشانی ات می چسبانند. زمانی که اشخاص دیگر ملیت ها را مطرح کرده بودم می گفتند تو بر ضد ما هستی!! چرا قوم خودت را برای نظر خواهی مطرح نمی کنی؟ زمانی که اشخاص قوم خود را مطرح کردم گفتند تو از اول هم در پی مطرح کردن قوم خود بودی و این ها همه بهانه بود!
می مانی که چه بگویی!
بهر حال به قول دوست خوبم سخیداد هاتف که "فضا بسیار تیره است". فقط فحش ناسزاست که می نویسند و نثار همدیگر می کنند. و من به غیر از تاسف چیز دیگری ندارم که بگویم.
بارها شنیده ایم که گفته اند: "مردم افغانستان از جنگ خسته شده اند" . اما من با این گفته موافق نیستم. من مطمئن هستم که بسیاری از مردم افغانستان هنوز از جنگ خسته نشده اند. هنوز هم دل شان می خواهد که به جنگ همدیگر بروند و بر سر و کله همدیگر بکوبند. اما متاسفانه نیروهای آیساف مانند خلاص گیر نمی گذارد که با هم بجنگند. اگر نیروهای حافظ صلح امروز از افغانستان بیرون بروند فردا در گیری ها شروع است. نمیدانم این روحیه جنگ طلبی با بدگمانی شان هم ارتباط دارد یا نه؟
گاهی می اندیشم که چقدر طول خواهد کشید که ما به آن ظرفیت برسیم که نظرات موافق و مخالف را بشنویم و با سعه صدر به گفتگو و مفاهمه بنشینیم و به افکار همدیگر احترام بگذاریم؟ پشتم می لرزد می ترسم که آن روز نکند اصلا در افغانستان آمدنی نباشد!!






