تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

سال نو در مزار شریف دیدنی است.

دشت ها پر از شقایق. مراسم پرشور بر افرازی علم مبارک حضرت علی (ع) در روضه تاریخی سخی. فیر (شلیک) توپها در هنگام بر فرازی علم. مسابقات بزکشی ، میله گل سرخ همه و همه در نوروز به این شهر جان تازه می بخشد. امروز هنگام عبور از جاده های شهر بسیج عمومی رادیدم که به پاک کاری و آرایش شهر برای برگزاری مراسم نوروز مشغولند.

با زنده شدن طبیعت گویی زندگی به مزار هم بر می گردد.

جای تان خالی

 

جشن گل سرخ در روضه شریف

عکسها از دوست ارجمندم ژکفر حسینی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:25  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

                    

عده ای از دوستان زمانی که در محفلی گرد هم می آیند عنوان می کنند که آمریکا برای غارت نفت عراق به این کشور حمله کرده است. و این ادعا معمولا از طرف خیلی ها بدون حساب و سنجش قبول می شود. اما از نظر من این حرف قابل قبول نیست. چرا؟ با یک حساب و کتاب ساده می توان فهمید. امریکا در شروع جنگ عراق از کنگره این کشور خواست که مبلغ ۴۰۰ میلیارد دالر هزینه بابت مصرف نظامی در  عراق و افغانستان اختصاص دهد که تصویب شد و این مبلغ در اختیار دولت بوش قرار گرفت. بعد از مدتی باز یک مبلغی در حدود ۳۰ میلیارد دلار به آن اضافه نمود. ژوزف استیگلیتز برنده جایز نوبل اقتصاد و اقتصاددان  آمریكایی می گوید هزینه جنگ عراق و افغانستان برای ارتش امریکا به ۵۰۰ میلیارد دالر خواهد رسید. همین اکنون ماهانه بیش از ۷ میلیارد دالر هزینه صرف نیروهای امریکایی در افغانستان و عراق می شود. بودجه نظامی امریکا هرساله در حدود ۴۰۰ میلیارد دالر است و بوش تقاضای افزایش آن رادارد. خوب با خوش باوری فرض را بر این می گیریم که امریکا از اول تا به آخر فقط ۵۰۰ میلیارد دالر را خرج جنگ و حضور نیروهایش در عراق و افغانستان کند آیا غارت نفت عراق توسط شرکت های امریکایی جبران این هزینه هنگفت را خواهد کرد؟

اگر قیمت نفت را متوسط با توجه به پایین ترین قیمت آن که زیر بیست دالر بود تا بالاترین قیمت آن که به شصت و چند دالر رسیده بود، ۵۰ دالر حساب کنیم، پولی که امریکا در جنگ صرف کرده چند بشکه نفت خواهد شد؟

امریکا می تواند با این پول بیش از  ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ( ده میلیارد ) بشکه نفت خریداری کند آنهم بدون درد سر و بدون تلفات جانی و با نیکنامی تمام.

فرض را بر این می گیریم که شرکت های نفتی امریکا هر روز بدون استثنا و بدون وقفه و بدون پرداخت یک  دینار پول به عراق روزانه یک میلیون بشکه نفت را بار زده و به امریکا منتقل کنند باز هم مدت ۲۸ سال طول خواهد کشید تا این مقدار نفت ( ده میلیارد بشکه ) به امریکا منتقل شود!!!

حال واضح است که این تاراج با این وضاحت و وقاحت در روز روشن ناممکن است. هروز یک میلیارد بشکه نفت !!!  مفت و رایگان !!!! برملا و واضح!!! با کمال پر رویی.

اگر به باور بعضی از دوستان نفت عامل اصلی حمله امریکا به عراق باشد خیلی مضحک و غیر عاقلانه نیست؟

 به نظر این حقیر نفت فقط می تواند یک محرک کوچک بوده باشدو چیزی که به فکر من می رسد این است که عامل اصلی حمله امریکا به عراق انگیزه سیاسی و تسلط بر منطقه خاور میانه است. تا از این طریق ایران هم در محاصره نظامی امریکا قرار داشته باشد. بوش در سخنرانی چندروز پیش خود گفت که هیچ کشوری به اندازه ایران امریکا را به مشکل و چالش مواجه نساخته است.

برتری و آقایی بر جهان، صرف هزینه های هنگفت را هم می طلبد.

شما عوامل اشغال نظامی عراق را در چه می بینید؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 9:29  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

دیروز از کنار زیارتگاه معروف و مرکزی مزار شریف می گذشتم. زیارتگاهی که منصوب به حضرت علی علیه السلام است و زیارت کنندگان معتقدند که اینجا مدفن آن بزرگوار است. همه میدانیم که آرامگاه حضرت علی (ع) در نجف واقع است اما اگر از روضه سخی در مزار شریف دیدن کنید چنان شور و حالی را در زایرین می بینید که شاید مشکوک شوید که آرامگاه واقعی آن حضرت همین جا باشد. دیروز کارگران شهرداری را دیدم که درحال آماده کردن و آراستن شهر و روضه شریف برای جشن سال نو هستند. خواستم چند کلمه در مورد این زیارتگاه بزرگ و باشکوه بنویسم و تا دوستانی که تا کنون شهر مزار شریف را ندیده اند در مورد این بارگاه که شاید بزرگترین و معروفترین زیارتگاه افغانستان باشد معلوماتی حاصل کنند.

اصلا شهر مزار شریف یک شهر سمبولیک است . به این معنی که شهر گرداگرد زیارت حضرت علی (ع) ایجاد شده است. مزار شریف از این حیث شباهت بسیار زیادی با مشهد مقدس ایران دارد . قدامت طوس که مشهد در کنار آن ایجاد شده است به مراتب بیشتر از مشهد است اما مشهد که بعد از طوس ایجاد شده ، به خاطر زیارت حضرت رضا(ع) فعلا مرکز ولایت ( استان) است و شهر طوس تحت شعاع آن واقع شده و از رونق افتاده است. مزار شریف هم در ولایت بلخ واقع است و در حالی که نام ولایت، بلخ است اما شهرک بلخ مرکز ولایت نیست و مزار شریف تبدیل به مرکز ولایت گردیده و بلخ را از رونق انداخته است درست مانند مشهد مقدس.

از دروازه جنوبی روضه سخی که وارد شوی چشمت به لوحه بزرگی می افتد که نوشته است " آرامگاه خلیفه چهارم اسلام حضرت علی ابن ابی طالب". قبلا یعنی تا حدود ۱۱ سال پیش در لوحه اصلی این زیارت این عبارت وجود داشت:" آرامگاه حضرت علی ابن ابی طالب". عبارت خلیفه چهارم اسلام بعد از یک بازسازی که در روضه صورت گرفت در زمان جنبش ملی اسلام افغانستان به رهبری دوستم به این لوحه اضافه گردید.

در مورد تاریخچه این زیارت باورهای مختلفی موجود است. تاریخچه مختصری که در روی تخته سنگی آن را نوشته اند و در زیارتگاه قرار داده اند عبارتی قریب به این مضمون درج شده است:

در زمان حضرت امام صادق علیه سلام ایشان فرمودند که هر کسی زیارت جد ما علی ابن طالب را به سرزمین خراسان انتقال دهد ما بهشت را برای او از خدای متعال می خواهیم. و ابومسلم خراسانی به این ندا لبیک گفت و جسد مبارک و تابوت را به سرزمین بلخ باستان منتقل ساخت. 

اما عده چنین حکایت می کنند که در زمان شهادت حضرت امیر، دوستداران ایشان با چهار تابوت از چهار سمت به کوفه آمدند تا جنازه را به منطقه خود منتقل کرده ودفن کنند و هر کدام با تابوتی برگشتند و معلوم نیست که جنازه واقعی در کدام تابوت بوده است. به همین سبب این عده اعتقاد دارند که حضرت در همان تابوتی بوده که به بلخ آورده شده و در این جا دفن گردیده است.

عقیده سوم هم این است که این زیارت در حقیقت آرامگاه یکی از بندگان مومن خداست که او هم از قضا علی ابن ابوطالب نام داشته است. و در زمان سلطان حسین بایقرا به خاطر آنکه شیعیان به سوی نجف و کربلا برای زیارت نروند و در راه تلف نشوند این گنبد وی این  بارگاه را بر فراز قبر همین انسان مومن ساخت و اعلان کرد که اینجا مدفن امیر مومنان علی علیه سلام است و از مردم خواست که دیگر به عتبات عالیات عراق نروند.

از نظر شخص بنده روایت سوم بیشتر مقرون به حقیقت است و معماری این بارگاه هم مربوط به عصر تیموریان است.

در سردر روضه سخی  شعری از جامی درج است:

گویند که مرتضی علی در نجف است                   در بلخ بیا ببین چه بیت الشرف است

جامی نه عدن گوی نه بین الجبلین                     خورشید یکی و نور او هر طرف است

حقیقت هر چه باشد  چیزی که جالب و ارزشمند است هنر معماری است که در این زیارتگاه به کار رفته است. این زیارتگاه یکی از شاهکارهای عصر تیموریان است و دارای کاشی کاری و تذهیب کاریهای زیبا و خیره کننده ای است.

در آینده اگر توفیق حاصل شد عکس های با کیفیت تر از روضه شریف را با نوشته ها و توضیحات بیشتر تقدیم حضورتان خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:57  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

                                                                          

 

جنجال مسئله اتمی ایران به نقاط حساسی نزدیک می شود. پرونده اتمی ایران امروز به شورای امنیت ارجاع شد. تا قبل از نشست قبلی سازمان بین المللی انرژی اتمی ، ایران به همکاری روسیه و چین که منافع اقتصادی زیادی در ایران دارند بسیار امیدوار بود ولی نشست اضطراری پنج عضو دایم شورای امنیت به اضافه آلمان و توافق آنها به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت ، ایران را تکان داد.

سالهاست که در مورد فعالیت های اتمی ایران بحث و مناقشه است. من خودم یادم می آید که حتی در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بازرسان آژانس در ایران برو بیا داشتند.

بزرگترین نقص ایران در این جنجال به نظر من ناتوانی در اعتماد سازی جهانی است. عدم اعتماد جهان به ایران همیشه برای این کشور مشکل ساز بوده است. ایران حتی در مطمئن ساختن شرکای اقتصادی خود یعنی روسیه و چین نیز موفق نبوده است. سوء ظن دنیا به ایران با روی کار آمدن احمدی نژاد و تند روی های این سیاستمدار ناپخته روند اعتماد سازی را به چالش جدی کشید و باعث تسریع جریان پرونده اتمی ایران به سراشیبی شورای امنیت گردید.

احمدی نژاد سابقه ای در سیاست ندارد و لحن کلام او همیشه غیر سیاسی است. او با غرب حتی مشکل زبان و ادبیات دارد. سخن احمدی نژاد برای غرب و سیاستمداران جهان عجیب و غیر پولیتیک است.

به نظر بسیاری ها محمد خاتمی در دوران هشت ساله خود چهره زیبا تر و دلنشین تری از ایران را به جهان معرفی کرده بود. او در سیاست تنش زدایی خود تا حد بسیار زیادی موفق بود. او به دنیا نشان داد که ایرانی هم بلد است لبخند بزند. او در بسیاری از کنفرانس های رسمی در خلال جوابهای خود با خبرنگاران شوخی می کرد. وی حتی به ایجاد رابطه سیاسی میان امریکا و ایران متمایل بود.

               

اما زحمات چندین ساله خاتمی را احمدی نژاد ظرف چند ماه به باد یغما سپرد و باز هم ایران همان چهره  سال ۵۸ را در جهان دارد. احمدی نژاد هنوز به همان زبان دوران جنگ، بسیجی و جبهه سخن می گوید. هر چیز زمانی دارد. زمانی زمان انقلاب و جوش و خروش است. زمانی زمان ملایمت است. گاهی هم باید زیرک و سیاس بود. گاهی هم باید عقب نشینی کرد.

من می ترسم عدم انعطاف پذیری احمدی نژاد موجب پرداخت تاوان های سنگین برای ایران شود.

اما قلباْ از اینکه ایران در انزوا قرار بگیرد ناراحتم. ایران اکنون از کشورهای قدرتمند اسلامی است و با آسیب رسیدن به این کشور در واقع بر پیکر جهان اسلام ضربه وارد می آید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 9:34  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

در حالی که معاش مامورین دولت در افغانستان ماهانه در حدود دو هزار الی سه هزار افغانی است یعنی کمتر از شصت دالر امریکایی، معاش کارمندان وزارت انکشاف دهات افغانستان در تمام شعبه ها و زیر شعبه ها  در سراسر کشور با تفاوت بسیار فاحش  بین پانزده هزار تا پنجاه هزار افغانی در نوسان است یعنی در حدود بین ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ دالر امریکایی.  این تفاوت معاش از برکت برنامه همبستگی ملی است که از طرف بانک جهانی پشتیبانی می شود.

برنامه همبستگی ملی یا National Soliderity Programme که آن را به اختصار NSP می خوانند یک برنامه انکشافی است که در سراسر دهات و قریجات افغانستان باید پیاده شود. بودجه ای که به این برنامه اختصاص داده شده مبلغ هنگفتی است. این برنامه در 25000 قریه افغانستان اجرا می شود و ترتیب کار آن چنین است که در هر قریه باید یک شورای مردانه و یک شورای زنانه تشکیل شود. در ازای هر فامیل ( خانواده ) مبلغ ده هزار افغانی که تقریبا مساوی است با 200 دالر به این شورا پرداخت می شود تا یک پروژه انکشافی را روی دست بگیرند و از مشکلات قریه خود بکاهند. این پروژه می تواند مکتب باشد می تواند راه باشد یا هر چیز دیگری .

حال باید سنجید که صرف این مبلغ هنگفت در شرایط فعلی افغانستان تا چه اندازه مفید است. اگر این برنامه در تمامی 25000 روستای افغانستان پیاده شود ( که تقریبا پیاده شده) و در هر قریه متوسط 100 فامیل زندگی کنند کل بودجه می شود 100 ضرب در 25000 هزار و باز ضرب در 10000 افغانی. حاصل ضرب مساوی است با بیست و پنج میلیارد افغانی که برابر است با پنج صد میلیون دالر امریکایی!!!

واقعا بودجه هنگفتی است. هنوز من کم حساب کرده ام شما ماهانه متوسط 400 دالر معاش برای کارمندان دولتی و موسسات همکار برنامه همبستگی ملی را هم به آن بیافزایید که روی هم رفته هزاران کارمند مشغول این برنامه در سراسر افغانستان هستند. و این برنامه مخصوص ولسوالی هاست ( فرمانداری ها) و مشابه این برنامه در شهر ها هم روی دست است که نام آن را مصونیت بشری گذاشته اند. این برنامه دومی هم بسیار مشابه به همبستگی ملی است.

حال خلاصه کلام این که مبلغ صد ها میلیون دالر که در این برنامه صرف می شود آیا نتایج محسوس و سودمندی خواهد داشت؟ نمی شود مبلغ مذکور را صرف زیربناهای اقتصادیی ممکلت کرد؟ پولی که بابت همبستگی ملی صرف می شود تا پایان این برنامه به یک میلیارد دالر بالغ خواهد شد اما نتیجه چیست؟ چند کیلو متر سرک جغل ریزی شده و چند کلینیک و ...

ضرورت نیاز قریه جات به کلینیک ، راه و مکتب  قابل درک است اما شیوه انجام این کار بسیار پراکنده و کم نتیجه و پر مصرف نیست؟ نمی شد این مبلغ را به جای این روش به وزارت معارف میداد تا مکاتب کمبود را اعمار نماید؟ با این پول چند مکتب می شد ساخت؟ یا مبلغی از آن را به وزارت صحت عامه میداد تا شفاخانه ها و کلینیک های مورد نیاز را می ساخت؟ یا به وزارت خانه هایی که با مشکلات اساسی مردم سرو کار دارند پرداخت می شد تا هم نهاد های دولتی تقویت می شد و هم کارها منسجم تر انجام می یافت؟

پولهایی که در افغانستان سرازیر می شوند همه بلا عوض نیستند و بسیاری از آنها قرضه های طویل المدت هستند و روزی باید پرداخت شوند. قسمت بزرگی از بودجه همبستگی ملی صرف تجهیز موسسات همکار که این برنامه را از انکشاف دهات به صورت قرار دادی تحویل گرفته و انجام میدهند می شود.

ببینیم که از این به بعد با توجه به تعهدات و وعده هایی که در کنفرانس لندن داده شده در نحوه مصرف این پولها تغییری می آید یا نه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 10:31  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

                     

                           

 

حماس که در لیست گروههای تروریستی بزرگ دنیا قرار دارد اکنون در تلاش برای تشکیل دولت است. پیروزی غافلگیر کننده این گروه  غرب و اسراییل را شوکه ساخت و موجب دستپاچه گی و به قول خودمان وارخطایی آنها گردید طوری که فورا نشست ها کردند و بیانیه ها صادر کردند که اگر این گروه سلاح بر زمین نگذارد و اسراییل را به رسمیت نشناسد دیگر یک قران به او کمک نخواهیم کرد!

از طرفی میدانیم که دولت حماس به کمک های اروپا ، امریکا و عوارض گمرکی که اسراییل برای فلسطین جمع می کند به شدت نیاز دارد. دولت خودگردان فلسطین از این حیث مانند افغانستان ماست. مگر دولت ما اکنون می تواند بدون کمک های خارجی بر سر پا بایستد؟

 حماس که تا امروز با شعار نابودی اسراییل و تاسیس حکومت فلسطینی با مرکزیت بیت المقدس سلاح بر دست داشته، بر سر دوراهی قرار دارد. تا به حال وضعیت خیلی فرق می کرد. حماس یک گروه مبارز بود. درست مانند یک پسر مجرد که خود را زیاد پایبند خانواده نمی داند و دست به هر کار مخاطره آمیز می زند. اما اکنون این پسر مجرد مسئولیت یک خانواده را عهده دار است. و هر عمل او ممکن است ضررهای جبران ناپذیری به خانواده اش بزند.

به راستی  مشکل بزرگیست. اگر به درخواست غرب تن در دهد و اسراییل را به رسمیت بشناسد و به کار گیری هر نوع خشونت را مردود بشمارد خون هزارن شهید که در این راه ریخته اند چه می شود؟ آرمانهایی که دهها سال شعار آن را داده اند چه می شود؟ آیا دست برداشتن از آرمانها و اهدافی که جان خویش را برای آن فدا کرده اند آسان است؟

 

 

                                  

 

اما اگر دست از اهداف پیشین خود بر ندارد چه؟ نابسامانی کشور خود، فقر و فلاکت اتباع خود را چگونه چاره کند؟ شعارها و غیرت دینی شان آب و نان خواهد شد؟

دوراهی نان و آرمان آزمونگاه سختی است.

انزوا و عقب ماندگی و بدبختی سخت است وفروختن آرمان برای نان سخت تر.

ببینیم چه می شود...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:32  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

مدتی است یک نظر سنجی در مورد شیوه عزاداری در این وبلاگ گذاشته ام. و امروز قصد دارم آن را برداشته و بجای آن نظر سنجی دیگری در مورد خدمتگزارترین زمامدار  افغانستان از زمان کسب استقلال تا کنون  بگذارم.

در مورد عزاداری محرم دوستان اینگونه نظر داده اند: مخالفین با سینه زنی ،زنجیر زنی و تیغ زنی ۴۵ درصد - موافقین با سینه زنی ۳۱ درصد - موافقین با سینه زنی و زنجیر زنی ۲۲ در صد و موافقین با هر سه هیچ کس.

من نتیجه ای که از نظر سنجی محرم گرفتم این است که جوانان و نسل امروز بیشتر بر این عقیده اند که شیوه های عزاداری را باید تلطیف و تعدیل نمود. و رای ندادن هیچ کس به تیغ زنی ثبوت این مدعاست.

نظر سنجی جدید رای دادن به کسی است که در میان زمامداران اخیر افغانستان بیشتر خدمت را به وطن کرده و یا لا اقل قصد و نیت خدمت را داشته است.

اگر کسی از خدمتگزاران واقعی از لیست این افراد مانده باشد( به علت محدودیت گزینه ها)  می توانید در بخش نظرات درج کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:31  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

مطلبی را امروز در سایت داکتر عبدالکریم سروش خواندم، حیفم آمد که آن را این جا منتقل نکرده و به شما تقدیم نکنم. با اجازه روشنفکر بزرگ جناب سروش ! امید است مورد توجه تان قرار گیرد:

 

چه به آتش آزادی، چه به آتش غيرت

عبدالکريم سروش

 

ظالم آن قومي که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمي را سوختند

حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند.

از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*]

نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟

ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.

آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟

ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:

دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟

امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".

خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.

باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟

قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست

  •  اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 15:28  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |