تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

 

با پیشرفت علوم و تکنالوژی دانشمندان علوم اسلامی خود را با سوالها و چالش های جدی مواجه دیدند. آنها که سالهای سال گوینده بودند کم کم با مردمی روبرو شدند که دیگر شنونده بی چون و چرا نبوده و برای هر قانون و حکمی دلیل می خواستند. دیگر تکفیر و تهدید هم کارآیی خود را از دست داد و بحث آنها هم از مسجد محل فراتر رفت و بر فراز آنتن ها و ماهواره ها  قرار گرفت و شمار انبوهی نیز از طریق صفحات جادویی انترنت مهمان ناخوانده این مجالس گشتند. روز بروز تناقض قوانین بشری با قوانین الهی بیشتر و بیشتر آشکار شده و در میان انسانها سخن از ارزشهایی به میان می آید که در اسلام به آن پرداخته نشده است و یا اندک اندک جهانیان  پا روی ارزشهایی می گذارند که دین به آنها اهمیت زیادی قایل است. عوامل متعدد مذکور علمای اسلامی را بر آن واداشته تا فکری اساسی تر بکنند و خود را از این جنجالها برهانند.

 

کم کم علما برای سازگاری دین با دنیای متمدن مجبور به تعدیل و تخفیف بعضی از احکام گشتند. البته این عقب نشینی ها مختص به عصر جدید نیست بلکه از گذشته های نبستاً دور تر هم جمعی از علمای اسلامی سعی در تعدیل احکام اسلامی داشته اند. شطرنج بعد از قرن ها حرمت حلال گشت، موسیقی که در صدر اسلام حرام بود تقریبا حلال شده ( فعلا فقط آنچه از موسیقی حرام است آواز زنان است)، چهره نگاری ، مجسمه سازی و هنرهایی از این قبیل مباح است، لخت بودن دستها و روی زنان بلامانع است در شرایط خاص رفع حجاب هم بلا اشکال است و در این اواخر بعضی از انواع ارتداد هم قابل اغماض است و ....

جمعی از علمای روشنفکر معتقدند که باید دین را نظر به مقتضیات زمان تعریف کرد و تفسیر دین بستگی به شرایط زمان و مکان دارد. ایشان کوشش می کنند بخش هایی از دین را که با حقوق بشر و حقوق زن و عرف اجتماع تناقض دارد تلطیف بخشیده و نهال نازک دین را نظر به خواست اجتماع بپیچانند و حالت و فورم بدهند.  آنها می گویند که بسیاری از احادیث و یا احکام دین مربوط به عصر پیامبر بوده و اکنون نمی توان بر آن استناد کرد.

 

راه دین که معلوم است. راهی که بشریت برای خود بر می گزیند و انتخاب می کند روز به روز از شاهراه دین فاصله گرفته و حالت موازات خود را گم می کند . زاویه ای بین این دو جاده وجود دارد که حرکت در امتداد آن فاصله دین و بشر  را بیشتر می کند. در این میان پیروان دین در تکاپوی یافتن راهی هستند که اتحاد این دو راه را حفظ کنند و می ترسند که با چسپیدن به راه دین  از جماعت بشریت جدا نشوند و آنها را گم نکنند.

نظر شخص من اینست که نباید کوشید تا شکل و قیافه دین را تغییر داد. دین همان است که پیامبران بر ما نازل کردند. اگر خوبست و اگر بد همان است که پیامبران معرفی کرده اند. اگر ما خمیر دین را هر طور که مقتضیات زمان ایجاب می کرد شکل و فورم بدهیم از اصل آن چه می ماند؟ دینی که در هر ده سال یک حکم آن دستخوش تغییر می شود بعد از هزار سال کدام چهره را به خود خواهد گرفت؟ اگر دین را آن قدر مخنث بسازیم که نه دل حقوق بشر را برنجاند و نه اقتصاد جهانی را نه حقوق زن را و نه روابط بین اللمل را، در این صورت دایره مسلمانی چنان وسیع می شود که همه مردم دنیا با هر نوع بینش و اعتقادی  در آن جای می گیرند و دیگر غیر مسلمانی باقی نمی ماند!

اگر زمانی نص صریح قران با حقوق بشر ناسازگار باشد ما چه وظیفه ای داریم؟ به نظر من هیچ. اگر همخوان است که خوب واگر نیست مسئولیت نداریم که آن را تغییر بدهیم. هر کس که آن را نازل کرده خودش باید جوابگو باشد. بگذاریم همه بدانند که مثلا فلان جای دین با منشور حقوق بشر ناسازگار است. به ما چه؟ مگر دین را ما ساخته ایم که مرمت و خم و راست کردن آن بر عهده ما باشد؟ دین فرستاده خداست حال اگر با باور های امروز اجتماع قابل جمع نباشد به خود خدا مربوط است . انسان چه کاره است که آن را تغییر بدهد؟

وظیفه پیروان یک دین آن است که زمان و شرایط و اوضاع را با دین تفسیر کنند و تکلیف خود را از آن استخراج کنند نه آنکه دین را نظر به زمان تعریف کرده و هر روز تکلیف دین را با زمان تعیین کنند.

نظر شما چیست؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 14:41  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

استاد دانشگاه در صنف ما می گفت: " زیاد به کامپیوتر و برنامه های آن توجه نکنید. سعی کنید که نقشه های انجنیری را توسط دست بکشید! من خودم بین کسی که با دست کار می کرد و کسی که با کامپیوتر کار می کرد در کشیدن نقشه ساختمان مسابقه انداختم و در این مسابقه کسی که با دست کار می کرد دو برابر سریع تر از کسی که با برنامه کامپیوتر کار می کرد نقشه را تکمیل کرد. تازه از آن گذشته شما اگر با برنامه کامپیوتر عادت کنید اگر در یک جایی کامپیوتر نباشد چه می کنید؟ اصلا انجنیر کسی است که با دست کار می کند!  مسئله مهم دیگر این است که اگر نقشه را با دست بکشیم به ما پنجاه هزار دالر مزد می دهند و اگر همان را در کامپیوتر کسی بکشد از دو هزار زیاد تر نمیدهند!!!!"

گذرم به مسجدی افتاد. روی یک پارچه سیاه بزرگ نوشته بودند: " این محرم و سفر  است که اسلام را زنده نگهداشته است"

در توالت عمومی روضه مبارک به خط زیبای نستعلیق بزرگ نوشته اند که : " لطفاْ آب را اصراف نکنید "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 12:39  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

شب جمعه به سخنرانی استاد عطا محمد نور والی ( استاندار ) ولایت بلخ که در جمع افسران پلیس ایراد می کرد گوش میدادم. موصوف در قسمتی از سخنان خویش چنین می گفت : " جنایتکار را وقتی دستگیر کردید بزنید! آنقدر بزنید که دیگر نتواند سر پا بایستد! معلوم است که وقتی کار به بخش های تحقیق و قضایی کشید با دادن رشوه دزد و جانی آزاد می شود پس بهتر است که در وقت دستگیری خودتان جزایش را بدهید. بگذارید رسانه ها صدای مرا نشر کنند. بزنید! و بگذارید به حقوق بشر و سازمان ملل شکایت کند . هر کاری دلش می خواهد بکند."

وی در قسمتی دیگر خطاب به افسران و روسای پلیس چنین گفت : " من نیازی به اطلاعات و پولیس دولت ندارم. من خودم استخبارات دارم ، پلیس دارم و تشکیلات دارم. خودم کار می کنم و خیانت تان را برملا می کنم و رویتان را سیاه می کنم و فورم و نشان تان را از شانه تان می کنم. بعد دست تان آزاد هر جا که می روید بروید!"

روز شنبه تلویزیون طلوع از مراسم رای اعتماد پارلمان به وزیران پیشنهادی آقای کرزی پخش مستقیم داشت. در قسمت سوالات و نظرات نوبت به صیفوره نیازی یکی از نماینده های پارلمان رسید. ایشان بیانیه ای را از روی کاغذ قرائت کردند. تلفظ کلمات توسط ایشان خیلی جالب بود . تمام عین ها و حتی الف ها را "ح" تلفظ می کردند. مثلاْ " محاش حاموزگاران ما پایین است. محلمان ضحیف ترین قشر جامحه را تشکلیل میدهند...."   حتی بعداْ که کارشناسان روی مسایل آنروز پارلمان صحبت می کردند نطاق طلوع اشاره به تلفظ کلمات توسط خانم نیازی کرد و گفت که باید در پارلمان مرجعی باشد که چنین اشتباهاتی را گوشزد کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 16:24  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

چندی پیش به برنامه رادیو رابعه بلخی که از مزار شریف پخش می شود گوش میدادم. مجری ها مطالب جالب ارسالی شنوندگان را می خواندند. یکی از مطالب در مورد گران ترین شهر های جهان بود. مجری بعداز خواندن این مطلب از همکار خود پرسید که منظور از گران ترین شهر ها چیست؟ همکار وی در جواب گفت که حتماْ منظور مجموع ارزش کارخانجات ، وسایط نقلیه و آپارتمانهای موجود در یک شهر است!!! مثلا یکی از گران ترین شهر ها توکیو است به خاطر کارخانه های گرانقیمتش!!! همکار وی هم سپاسگزاری کرد از اینکه وی به او مطلب جدیدی را آموخته بود!

روزی در یک ملی بس شهری ( اتوبوس ) سوار بودم. در رو برو بالای سر راننده نوشته بودند : "ان نظافت من الایمان "! ( به املا توجه کنید).

در مکتوبی که از یکی از ادارات دولتی صادر شده بود چنین درج شده بود: اسامی محترم عبدالرحیم خدمت شما برای تسلیم شدن پول معرفی می گردد"!!! ( به گرامر جمله توجه کنید).

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 13:43  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

       

                      

 

یکی از موارد تبادل فرهنگی میان دو کشور همسایه ایران و افغانستان همین مراسم سیزده بدر است. افغانهای مهاجر در برگشت از کشور ایران رسم و رواج رفتن به دامان طبیعت را در روز سیزدهم حمل ( فروردین ) با خود به ارمغان آورده اند. سالهای ۷۳ و ۷۴ مراسم سیزده بدر مخصوص فامیل های عودت کننده بود اما اکنون دیگر این تنها عودت کننده ها نیستند که روز سیزدهم را در دل طبیعت می گذرانند بلکه سیلی از مردم غیر مهاجر نیز در رفتن به دشت ها و باغ ها از عودت کننده گان پیشی می گیرند.

روز سیزدهم حمل ۸۵ دشت شادیان مزار شریف شاهد حضور هزاران نفر بود که به صورت خانواده گی و یا مجردی برای تفریح آمده بودند.

مردم معمولا غذای ظهر خود را به صورت آماده یا نیمه آماده به خود به صحرا می آورند و یک روز شاد را به همراه دوستان یا خانواده خود روی سبزه ها و چمن ها در دشت زیبای شادیان می گذرانند.

جای تان خالی بود. من هم با اعضای دفتر که حدود سی نفر می شدیم روز سیزدهم حوالی ساعت یازده با وسایط دفتر رفتیم به دامنه های کوه شادیان و ساعت دوی بعد از ظهر برگشتیم. البته به این دلیل که تعطیل رسمی نبود نتوانستیم زیاد بپاییم.

این اطلاعاتی بود که من از مزار شریف خدمت تان ارایه کردم ولی نمیدانم که این سنت جدید در دیگر ولایات افغانستان چگونه است و اصلا وارد فرهنگ مردم شده است یا نه؟  دوستان دیگر اگر معلوماتی در این زمینه داشته باشند لطف نموده ما را مطلع سازند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 17:11  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

چندی پیش مطلبی در تقبیح محاکمه عبدالرحمان نوشتم و دوست عزیزم کمال کابلی کامنتی گذاشت و من هم در جواب کامنت شان مطلبی نوشتم تحت عنوان " نظر یک دوست " . حال کمال جان دو باره مطلبی در جواب مطلب من نوشته و در سایتش گذاشته  و من هم در باره آن مطلب در بخش نظرات سایتش کامنت گذاشتم.

اکنون با احترام به ایشان مطلب نوشته شده شان را دو باره بررسی می کنم. دوستانی که دل و دماغ پرت و پلا گویی های مرا ندارند می توانند نخوانند.

دوست عزیز جناب کابلی:

عنوان جوابیه شما بود" توضیح دوستانه" اما متاسفانه من آن را دوستانه نیافتم. در آن به زبانی سخن گفتید که بیشتر به دشمنانه می ماند تا دوستانه.  

در ابتدا به فتح باب بحث ( نه مشاجره) چنین پرداختید که "... یک کا منت گذاشته بودم که به مذ ا ق آن دوست ، موافق نیفتاده و بر من خرده گرفتند و به پاسخ ام پرداخته اند." اما در واقع پاسخ من به شما نه از روی  آن بوده که به مذاق من خوش نخورده باشد و به خرده گیری پرداخته باشم. من در واقع شما را به عنوان کسی که همیشه خوب قلم می زنید و من از خوانندگان وبلاگ وزین تان هستم قابل دانستم ، به نظر تان اهمیت دادم و جواب نوشتم. نه مثل شما که به زورکی و با بی حوصلگی به ارایه پاسخ پرداختید.

لاحول ولا قوته الا بالله ... با خودم گفتم : چه بهتر که این دوستان ، دایی جان ناپلیون بخوانند ، با اسد الله مرزا و سا نفرانسیسکو و زن  شیرعلی قصاب ، تا پرداختن به سیاست . و نا گزیر شدم به جواب زورکی از سر بی حوصله گی این چنین :...

از نصیحت تان تشکر. باشد کتابهایی را که گفتید هم اگر فرصت کردم می خوانم. اما حق پرداختن به سیاست را اگر به اجازه شما برای خود محفوظ بدانم چطور؟  طوری که از سطور بعدی تان پیداست این جواب را زیاد هم از روی بیحوصلگی و زورکی ننوشته اید. آمار و اطلاعات دقیقی را ارایه کردید که یا برای درج آنها اندکی زحمت کشیده اید یا اینکه آنها جمله هایی هستند که کلیشه وار حفظ نموده و به طرف هر کس که بحثی از این مقولات با شما  داشت فیر می کنید.

شما اگر شنیده باشی که آمریکا در اولین عملیات علیه بن لادن در توره بوره ، 180 راکت کروز را بداخل افغانستان شلیک کرد ؟؟  و خوب میدانی که بن لادن را کک هم نگزید . و آنانیکه کشته شدند و آنچه به خاک یکسان شد مردمان ملکی و بیگناه  هموطن من و تو بودند ، با دهها قریه ی  ویران که در مطبوعات غرب همه را د ید یم و شنید یم . در عملیات هوایی و زمینی آمریکایی ها جهت سقوط حکومت طالبان ، 10000 انسان در افغانستان به قتل رسید ند . شما میگویی در سقوط طالبان صرف قوای هوایی آمریکا سهم داشته است و بس ؟  تو عملیات قلعه جنگی در مزار شریف را دیدی ؟ من فیلم مستند آنرا دیدم ....

.... کنون شما میگویید که : یک فرد ملکی و بیگناه بدست امریکایی ها کشته نشده  است ،  بلکه امریکایی ها افراد جنگی طالبان را در جنگ رویا روی کشته اند ... یا للعجب ؟ چه زود از یاد شما رفت ؟؟  که آمریکاییان در یک محفل عروسی در یک قریه بمبارد کردند و آن محفل شادی را به آتش و خاکستر بدل کردند ؟؟؟ و این قتل عام مردم بیگناه را چنین توجیه کردند که ، چرا از آن قریه فیر هوایی شا د یا نه  زد ند ...

.. . چنانچه یک پوسته کانادایی ها را نیزبمبارد کردند و چهار نظامی کانادایی را به قتل رسا ندند . جهانیان و به خصوص کانادایی ها فقط برای همین یکی اعتراض کردند و بس . و دولت امریکا معذرت خواست و نام آن جنایت را  فرند لی فا یر« آتش دوستا نه » نامید و برای  هر یک ازخانواده های آنان مبلغ 300000 دالر جبران خسارت پرداخت کرد . میگو یید که آمریکا هیچ فردی را بدون محکمه نمیکشند ؟...

این به حکایت آن روبای فراری شبیح است که....

... . در عراق دیدی که ملل متحد گفت ، عراق سلاح اتمی ندارد . امریکا گفت نه ، ما میگوییم دارد . و آمد ند عراق را به خاک برابر کردند ، یکصد و پنجاه هزار انسان را کشتند ، 46000عراقی را زندانی و تا سرحد مرگ شکنجه کردند و بعد گفتند : آری عراق سلاح اتمی نداشت ...  

اولا ادعای من این نبود که هیچ بیگناهی در افغانستان به دست امریکایی ها کشته نشده  بلکه گفته بودم با وجودی که من در داخل هستم ولی در میان هیچ کدام از دوستان و آشنایان دور و نزدیک کسی را نمی شناسم که یکی از بستگان آنها عمدا و حتی سهواً به دست امریکایی ها کشته شده باشد. این یعنی چه؟ یعنی اینکه امریکایی ها آنقدر در حملات خود دقیق بودند که کمترین تلفات جانبی ممکن را داشته است.

طوریکه معلوم می شود تمام استناد شما بر رسانه هاست و نه فراتر از آن. خودت می دانی که از روی آنچه رسانه ها منعکس می کنند نمی توان اوضاع یک منطقه و کشور را به خوبی در ک کرد خصوصا اینکه گمان نمی کنم هیچ رسانه ای در دنیا کاملا بیطرفانه اوضاع را منعکس کند. زمانی که امریکا به طالبان حمله می کرد من در ایران بودم و طوریکه اخبار و تلویزیون ایران نشان میداد بیینده فکر می کرد که در افغانستان چنان جهنمی برپاست که شاید هیچ کس نتواند از زیرزمینی های خانه خود بیرون بیاید. اما بعد که خودم داخل آمدم اهالی قصه می کردند که در زمان عملیات نظامی هوایی و موشکی امریکا جوانان بی خیال به والیبال و فوتبال مشغول بودند!

 دیگر اینکه بله من فکر می کنم در حمله امریکا بر ضد طالبان فقط نیروی هوایی امریکا نقش داشته . شما چه فکر می کنید؟ نظر به شواهد نود و پنج درصد حمله نظامی امریکا به طالبان هوایی بوده است. پیاده نظام را در این جنگ در واقع نیروهای ائتلاف شمال تشکیل میدادند.

در مسئله قلعه جنگی هم شما فقط کشتار را دیده اید و اصل داستان را شاید ندانید. آنجا گروه بزرگی از اسیران القاعده زندانی بودند. آنها چند نگهبان را خلع سلاح کرده و با جنگ مسلحانه  سلاح و مهمات  بدست آورده و در زیر زمینی های قلعه جنگی چنان موضع گرفته و مقاومت سرسختانه میکردند که با هیچ ترفندی نتوانستند آنها را بیرون بیاورند. زیر زمینی ها را به آب بستند. تیل خالی کردند . دود داخل کردند اما نیروهای جان بر کف القاعده هیچ کدام به زندگی علاقه ای نداشتند و تا سرحد مرگ به جنگ پرداختند. مشکل آن قدر حاد بود که حتی خطر پیروزی آنها و بازپس گیری شهر مزار شریف احتمال داده می شد. اگر نیروهای زمینی امریکایی وارد میدان نمی شدند معلوم نبود سربازان ده بار گریختگی از مقابل طالبان می توانستند از پس مشکل بر آیند یا نه؟

در مسئله Friendly fire  امریکایی ها به کانادایی ها هم نیازی به قضاوت شما وجود ندارد اگر آن آتش گشودن واقعا اشتباه نبود لزومی به معذرت خواهی رسمی امریکا و پرداختن سیصد هزار دالر به خانواده های هر کدام از آنها نبود.

شما که می گویید در حمله نظامی امریکا ده هزار نفر کشته شده ، اولا اصل این آمار زیر سوال است چون کسی نمی تواند ادعا کند که این عدد طبق شمارش و احصایه اعلام شده باشد  ومخصوصا طالبان بعد از اینکه متوجه دقت و قدرت نیروی هوایی امریکا شدند اکثراً بدون مقاومت چندانی به جز در ولایت قندز، پا به فرار گذاشتند.  در ثانی شما چطور تفکیک کردید که چه تعداد از اینها نظامی و چه تعداد ملکی و بیگناه بوده اند؟

من ادعای شما را که امریکایی ها به هر جنبنده ای حق فیر دارند و حتی اگر دشمن وجود فیزیکی هم نداشته باشد فیر هوایی می کنند.... قبول ندارم. اگر چنین می بود تلفات افراد ملکی به دست مستقیم نیروهای امریکایی باید بسیار زیاد می بود. من خودم چند وقت قبل شاهد صحنه ای بودم که بد نیست برایتان قصه کنم. از  جاده اصلی که از نزدیکی منزل ما می گذرد یک کاروان نظامی امریکا قصد عبور داشت. در حالی که آنها به سرعت زیادی در حال رسیدن به نزدیک ما بودند یک موتر شخصی از کوچه بر آمد و راننده آن بدون توجه به قطار نظامی به سرک داخل شد.  اولین ماشین نظامی امریکایی ها به خاطر جلوگیری از برخورد با آن موتر شخصی بریک (ترمز) محکمی کشید و دیگران شان هم به تبع چنین کردند. راننده موتر شخصی با عجله دو باره عقب رفت و نظامیان به راه شان ادامه دادند. خوب در شرایطی که هر لحظه احتمال حمله انتحاری علیه آنها وجود دارد ،اگر شخص آماده ای که بر فراز وسایط نظامی ایستاده است بر روی موتر مذکور آتش می گشود کسی می توانست آنها را محکوم کند؟ گمان نمی کنم. پس بهتر است که چشم های خود را گاهی از مطبوعات اندکی منحرف کنیم تا واقعیت را ببینیم.

... درین زمینه اگر من با شما موافق باشم ، شادروان دکتر شریعتی ، کاملا مخا لف بوده اند . چون آن بزرگوار فرموده اند که :...

در این زمینه موافقت و مخالفت شما برایم مهم است. اگر خودت با من موافق هستی بگذار شادروان دکتر شریعتی مخالف باشد...

شبیه را هم اگر شبیح ننویسید صحیح تر خواهد بود.

 

...همین آقایان بوش و بلر ، حتی به پارلمان های شان راست نگفتند ، دیگران که به جای خود ... و شنیدی که پارلمان انگلیس ، صدراعظم را فریب کار نا مید ....

 

اما متاسفانه با این وجود خودت دیدی که آنها دوباره رای آوردند !!! مثل اینکه پارلمان شان و مردم شان هم منافق و دو رو هستند چون از طرفی آنها را فریبکار می نامند واز طرفی هم به آنها رای میدهند!

 

در پایان باز یاد آور می شوم که شما اصل بحث را به طرف دیگری بردید. من گفتم اعدام یک انسان طبق قانون اساسی و در محکمه  به جرم انتخاب مذهب و  تغییر عقیده کار زشتی است. و این کار هم به چهره اسلام و هم افغانستان خدشه جدی وارد می کند. شما در این مبحث تیر غیظ و غضب تان را به سوی امپریالیسم جهانخوار نشانه رفتید که آنها که خود روزانه صدها انسان بی گناه را مثل مورچه در افغانستان و عراق می کشند و( جالب اینکه) آب هم از آب تکان نمی خورد !!!!  حالا آمده اند واز عبدالرحمان دفاع می کنند. من هم عرض کردم که آنها شاید آدم ها را ( اگر بکشند !! )  در شرایط جنگی بکشند نه در محکمه و طبق قانون. اگر هم بپذیریم که آنها جنایتکار وخونخوار هستند دلیل نمی شود که ما اعدام انسان ها را به خاطر عقیده شان در قانون اساسی مجاز ( و حتی واجب ) بدانیم.

بارها گفتم و بار دیگر می گویم من قصد دفاع و پنهانسازی جنایات هیچ جنایتکاری را ندارم ولی نمیدانم شما از این یک کلاغ چهل کلاغ چه سود می برید؟ می خواهید جامعه جهانی از افغانستان بیرون بروند تا باز هم مانند سال های هفتاد و دو و سه و چهار به جان همدیگر بیافتیم و گوشت همدیگر را به دندان بکشیم؟

ما مثل شما آدم دانایی نیستیم و کتاب ساموئل هانتینگتون را هم نخوانده ایم و اصلا نمیدانیم نظریه برخورد تمدنهای ایشان حاوی چه مطالبی است و لی این قدر میدانیم که در مقطع کنونی حضور وهمکاری همین خونخواران جهانی به نفع ملت ماست. لا اقل بهتر از آن حالتی است که خون همدیگر را به جرم تعلق به ملیت خاص مباح می شمردیم ویا اینکه ملیشه های احزاب  ، بایسکل سواران را با کلاشینکف نشانه می گرفتند و بر سر هدف زدن شرط می بستند آنهم بر سر یک قوطی سگرت!!

 

این مطلب در سایت آژانس خبری وبلاگ نویسان به نشر رسید.

http://www.irnablog.com/fa/news.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 12:51  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

                                        اجتماع معترضین به آزادی عبدالرحمان در مزار شریف

دیروز که تظاهرات علیه فشار های خارجی در دوسیه عبدالرحمان در مزار شریف برپا شده بود من در کنار همان ساختمان که در عکس می بینید قرار داشتم.

شرکت کنندگان شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر انگلیس سر می دادند. یک نفر در لادسپیکر ( بلندگو) شعار میداد و دیگران تکرار می کردند. آنها از اینکه دنیا برای رهایی عبدالرحمان از اعدام تلاش می کنند آزرده خاطر بودند.

یک از شعار ها برایم جالب بود: "مرگ بر کسانی که در امور داخلی ما مداخله می کنند"

گویا تظاهر کنندگان استقلال سیاسی کشور را با مداخله خارجی ها در خطر میدیدند. خنده دار است. اگر ترس نمی خوردم جلو می رفتم و می گفتم جناب ببخشید دولت های ما درکدام دوره از تاریخ خود مستقل بوده اند که حالا استقلال سیاسی اش به خطر مواجه شده است؟

 این برادران خشم گین حضور ده ها هزار نیروی مسلح خارجی را در داخل کشور مداخله نمی دانند ولی توصیه سران کشورهای غربی و پاپ اعظم را مبنی بر برخورد انسانی با افغان مرتد مداخله میدانند.

فکر می کنم اگر امان الله خان خدا بیامرز می فهمید که این مملکت استقلال پذیر نیست و هر از چند وقتی استعمار با لباسی دیگر بر این کشور حکم می راند هر گز استقلال افغانستان را از انگلیس نمی گرفت. اگر رسما تحت سیطره انگلیس می بودیم فقط یک بادار داشتیم ولی با گرفتن استقلال ،چندین بادار لازم الاطاعه بر ما مسلط شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 13:4  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

این سومین بار است که این مطلب را می نویسم.

دوبار گذشته مطلب نوشته شده در هنگام ثبت از بین رفتند.

دوست عزیزم کمال کابلی در مورد مطلب قبلی چنین نظر داده بود"حرف های شما و پیام این دوستان بیشتر به پراگنده گویی شبیح است تا تحلیل دیا لکتیکی و کاوش عمق یک مسله حاد که امروز کشور های محکوم به سنت گرایی با آن مواجه اند. شما میتوانید آزادی و دیموکراسی را در بستر سنت های قرون وسطایی مورد تحلیل وارزیابی موشگافانه قرار بدهید چنانیکه دانشمندان اروپا این کار را با مسیحیت کردند و حساب علم و سیاست را از مسیحیت جدا کردند و من و تو اندر خم یک کوچه ایم . شما میتوانید اشک تمساح سران غرب را برای عبدالرحمن از دید خودتان مطالعه کنید . آن حقه بازانی که روزانه صدها انسان مسلمان را در عراق ووطن ما مثل مورچه میکشند و آب از آب تکان نمیخورد و کنون دفاع از یک فرد مهاجر را بهانه قرار داده اند تا انسان دوستی شان را به رخ جهان بکشند . این سناریوی است که خود ترتیب داده اند تا افکار عامه را در یک مطلب کوچک به بازی بگیرند و جنجال تقابل فرهنگ ها را دامن بزنندو برای مطبوعات خویش درین زمینه آذوقه تهیه بدارند."

جناب کابلی حرف های مرا به پراکنده گویی شبیح !!! دانسته بود. البته من قبول دارم . حق با ایشان است. من حقیقتا از اینکه در این مورد تحلیل دیالکتیک و کاوش عمیق بکنم عاجزم. اما ایشان بیشتر از اینکه به اصل مطلب اعتراض داشته باشد به قسمت دیگری از حرفهایم توجه کرده و معترض شده است.

من گفته بودم که در شرایط امروز وقتی یک نفر رعیت یک لا قبای هیچ کاره در مقابل حاکم جامعه می ایستد و بر ضد او سخن می گوید و جناب حاکم با تمام لشکر و توپ و تانکی که دارد نمی تواند حتی بر روی او سیلی بزند او باید این مصونیت خود را مدیون خبرگزاریها و ژورنالیستها و فن آوری اطلاع رسانی بداند و در قدم دوم مرهون دموکراسی.

اگر منصفانه بین گذشته و حال مقایسه ای داشته باشیم می بینیم که بشر در راه احترام به انسان و آزادی بیان و عقیده اش قدمهای بزرگی را برداشته است. ببینید که از کجا به کجا رسیده ایم. از روزی که دستور کشتار هزاران اسیر جنگی و حتی سوزاندن آنها به صورت زنده در کوره ها توسط حکام خود کامه داده می شد به روزی رسیده ایم که اکبر گنجی در مقابل خامنه ای می ایستد و یا یک مملکت با تمام نیروی خود از اعدام یک نفر عادی عاجز می ماند.  شاید دوستان بگویند که اکنون هم ابرقدرتها ظلم و ستم بر ساکنان کره خاکی روا میدارند. بله اما امروز شخصی که تصمیم جنگ یا صلح را می گیرد باید قناعت دنیا را فراهم کند و در مقابل میلیونها "چرا" که از حنجره ها بیرون می آید دلیل ارایه کند.

البته این بدان معنا نیست که من معتقد باشم دنیای کنونی مدینه فاضله است وهمه چیز بر اساس عدل و انصاف است. در سوء استفاده قدرتها از شعارهای مردم پسند و اینکه منافع ملی مهم ترین اصل در پالیسی های هر دولت  است هیچ شکی نیست   اما از حق اگر نگذریم پیشرفت انسانها به سوی مردم سالاری و احترام به کرامت انسانی چشم گیر بوده است.

جناب کابلی می فرمایند که غرب روزانه صدها انسان بی گناه را در عراق و افغانستان مثل مورچه می کشند و آب از آب تکان نمی خورد!!! این حرف برایم قابل درک نیست. هرچند که خودم در جریان حمله امریکا به طالبان در داخل نبودم اما از کسانی که در صحنه حضور داشته اند بسیار پرس و جو کرده ام. آنان همگی متفق القول از نشانه گیری دقیق و اعجاب انگیز نیروهای هوایی امریکا سخن می گویند طوری که فقط نظامیان طالبان را نشانه می گرفتند و تلفاتی برای غیر نظامیان و رعایا نداشته است. من اکنون که در داخل هستم در میان آشنایان دور و نزدیک کسی را نمی شناسم که یکی از بستگان آنها به دست نیروهای امریکایی چه عمداً و چه سهواً به قتل رسیده باشد. البته اگر منظور کابلی صاحب این باشد که تمام شر افکنان از طالبان و القاعده گرفته تا مجاهدین آلت دست امریکایی ها هستند و قتل و قتال های آنها را به پای امریکایی ها حساب کنند در این صورت مسئله فرق می کند و بحث بسیار وسیع و جنجال برانگیز می شود.

فرض را بر این می گیریم که امریکایی ها روزانه صدها نفر بیگناه را در عراق و افغانستان بکشند آیا این دلیل می شود که یک مملکت بر اساس قانون اساسی حق انتخاب مذهب را از اتباع خود سلب کند؟

اگر بپذیریم که آنها صدها نفر بیگناه را می کشند قطعا در شرایط جنگی و اضطراری  دست به این کار می زنند نه به صورت قانونمند و در دادگاه. قتل در شرایط جنگی با حکم اعدام در دادگاه  علنی و طبق قانون اساسی زمین تا آسمان فرق دارد. همین امریکای به قول شما خونخوار می تواند یک نفر بی گناه را در محکمه به اعدام محکوم کند؟

مشکل ما با قانون ماست. طبق این قانون مرتد باید اعدام شود. این یک قانون است. ولی اینکه شخصی درمیدان جنگ کشته می شود طبق کدام قانون نیست بلکه از عوارض جانبی جنگ محسوب می شود.

 

من در مقام دفاع از امریکا و یا قدرتهای جهانی نیستم. در واقع آنها به دفاع همچو منی نیاز هم ندارند اما می گویم همه چیز را به دیده بد بینی و بغض و کینه دیدن و همه را به چوب نفرت راندن دردی را دوا نمی کند. بهتر است ببینیم چه می گوید نه اینکه چه کسی می گوید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 16:5  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

عبدالرحمان مرتد شد. دنیا تکان خورد . البته دنیا نه از ارتداد  بلکه از محاکمه او تکان خورد. رهبر کاتولیک های جهان، کاکا بوش ، رهبران کشورهای اروپایی و سران نهادهای حقوق بشر همه با دولت افغانستان تماس گرفته و خواهان بخشش عبدالرحمان خان شدند.

عجب دنیایی است. یعنی دموکراسی و آزادی مطبوعات چه قدر ارزشمند و کار آمد است. روزی عبدالرحمان خان پادشاه افغانستان هزاران نفر را از دم تیغ می گذرانید و هیچ کس خبر نمی شد و اعتراضی نمی کرد. امروز یک عبدالرحمان نامی به جرم ارتداد محاکمه می شود و در سراسر کره زمین غوغا برپا شده است. در تاریخ غبار می خوانیم که یکی از شاهان کشور گشا که احتمالا تیمور لنگ بوده باشد ( یادم نیست) دستور داد شخصی را که از همراهان او بود و در یک مورد با او اختلاف نظر پیدا کرده بود کشته و از او آبگوشتی بپزند! جلاد او را کشت و آشپز هم از او شوربای خوشمزه ای ساخت و ظهر به اتفاق دیگر دوستان او را نوش جان کردند. مگر آشپز جرئت داشت که بگوید من گوشت آدم پخته نمی کنم؟ یا مگر اطرافیانش می توانستند بگویند ببخشید ما شوربای آدم نمی خوریم یا پرهیزیم؟ حرف فقط حرف شاه بود. دلیل نمی خواست. همین که از دهان پادشاه بیرون می آمد خود حجت تمام بود. ولی در دنیای دموکراسی ، آزادی بیان و قلم و فن آوری ارتباطات یک شخص یک لا قبا در مقابل پادشاه می ایستد و شخص پادشاه با تمام نیرویی که دارد نمی تواند بدون دلیل قانع کننده به او گزندی برساند .می بینید که یک مملکت با صدها هزار نیروی مسلح و ارتش و توپ و تانک از اعدام یک آدم دست بسته و عادی و هیچ کاره عاجز مانده است!!!!

چنانکه اکبر گنجی در مقابل رهبر ایران ایستاد و هیچ کس مویی از سر وی نتوانست کم کند. امروز هم مطمئن باشید که مویی از سر عبدالرحمان هم کم نخواهد شد!!

خوب مثل اینکه از اصل موضوع دور شدیم. اصلا می خواستم در مورد ارتداد سخن بگویم اما ذهنم به این موضوع منحرف شد که آزادی مطبوعات و خبر رسانی و دموکراسی عجب شیء با ارزشی است. هرجایی که ظلمی و ستمی است حتما دموکراسی و آزادی زیر پا شده است و گرنه این دو مقوله همزمان اتفاق نمی افتند. بگذریم...

مسئله ارتداد و حکم مرتد دراسلام اصلا یک علامت سوال بزرگ برای خردورزان و متفکرین اسلامگرا است. گمان نمی کنم که هیچ توجیه عقلی و منطقی برای این حکم  وجود داشته باشد بلکه فقط مجازات اعدام یک حکم اعتباری از طرف خداوند است و دلیل نمی خواهد!

اگر شما به قاضی بیچاره ( مثلا شینواری) مراجعه کنید و دلیل حکم اعدام را برای مرتد سوال کنید حتما به جواب خواهد گفت : خدا فرموده.

خود جناب آیات اعظام هم از ارایه دلیل منطقی و قانع کننده عاجزند. به این دلیل که در اسلام بارها و بارها تصریح شده که اولاْ باید انسانها تفکر و اندیشه کنند. ثانیاْ اکراه و اجباری در دین نیست. ثالثاْ اصول دین قابل تقلید نیست (پس باید تحقیقی و آگاهانه و اختیاری باشد). رابعاْ دینی که به زور و ترس حفظ شود و شخص جرات تبدیل آن را نداشته باشد و فقط از ترس جان به آن دین وفادار بماند  ارزشی ندارد.

فرض کنید که شما به شخصی دستور میدهید که " مرا دوست داشته باش" . و شخص از ترس اینکه مبادا به او گزندی برسانید اظهار کند که شما را دوست دارد. این دوستی چه ارزش دارد؟ مگر دوست داشتن امری قلبی نیست و باطنی نیست؟ وقتی او در باطن شما را دوست ندارد گفتن او به زبان چه به درد می خورد؟ ایمان و اعتقاد هم امری قلبی است. به زور اعدام و شکنجه مگر میتوان در قلب کسی ایمان وارد کرد؟

این یک بعد قضیه و بعد دیگر اینست که یک تعداد دوستان به خروش و عصبانیت بر قضات و سیستم قضایی تاخته اند که چرا اینقدر کج اندیشی می کنند و حق انتخاب دین را از افراد سلب می کنند.

از نظر من نباید قضات را زیاد محکوم کرد! آنها گناهی ندارند. آن بیچاره ها هم بین دو سنگ آرد هستند. اگر مجرم را اعدام کنند دولت ، دنیا و دیده بانهای حقوق بشر نمی گذارند، اگر اعدام نکنند با حکم اسلام چه کنند؟ مگر حکم مرتد در اسلام غیر از اعدام است؟  قضات فقط مجری اند. ولی زیاد غصه نخورید چاره اش پیدا شده. اخیرا اعلام شده که عبدالرحمان مشکل عقلی و عصبی دارد و قانونا قابل پیگرد نیست! حال اگر خود وی یا داکترها به سلامت روانی او گواهی دهند جواب خواهند شنید که خاموش! شما نمی فهمید ! او دیوانه است خودش را به هوشیاری زده!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 12:17  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

کابینه جدید آقای کرزی برای تایید صلاحیت به پارلمان معرفی شد.

لیست وزیران پیشنهادی در همه سایتها و رسانه ها موجود است و همه به آن دسترسی دارند و من نمی خواهم آن را تکرار کنم. اما دو سه موضوع توجه مرا به خود جلب کرده است.

 اول اینکه من فکر می کردم جنرال اسماعیل خان که تا بحال بنا به مصلحت های گروهی ، تنظیمی و قومی در وزارت انرژی و آب ایفای وظیفه می کرد، در لیست پیشنهادی نباشد و یا لا اقل به وزارتخانه ای منتقل شود که روحیات و تجربه آن را داشته و به شکل و شمایل ظاهری ایشان هم همخوانی داشته باشد مانند وزارت شهدا و معلولین. اما ایشان باز هم در همان چوکی ابقا شد.

دوم تبدیل شدن حنیف اتمر از وزارت احیاء و انکشاف دهات است که ایشان واقعا در این مدت در برنامه همبستگی ملی که یک پروگرام بسیار وسیع و پر مصرف برای انکشاف روستاها در سطح افغانستان است خبره شده و تجربه زیادی اندوخته بود اما فرد جدیدی که به جای وی آمده نمیدانم که سابقه ای در این کار دارد یا نه؟ 

 سوم تکیه زدن داکتر اسپنتا به چوکی داکتر عبدالله. برکناری داکتر عبدالله از پست وزارت خارجه و خروج کامل او از کابینه تا قبل از ارایه لیست قابل پیش بینی نبود ، هر چند که داکتر اسپنتا هم در روابط خارجی دارای تجربه است و پیش از این هم مشاور رییس جمهور در امور بین الملل بود.

کوچکتر شدن کابینه و ادغام چند وزارتخانه کوچک در همدیگر هم از خصوصیات کابینه جدید است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 11:10  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

امسال هم به رغم تهدیدات گروههای تروریستی عید باستانی نوروز به خیر و سلامتی برگزار شد و هیچ حادثه دلخراشی رخ نداد. اندکی به توانایی پولیس و نیروهای نظامی افغانستان در اداره و تامین امنیت امیدوار شدم. سال گذشته  انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی هم با وجود تهدیدات فراوان طالبان و القاعده به خوبی و با شور و هیجان برگزار شد و بعضی دسیسه های پلان شده هم خنثی شد. من تامین امنیت این گونه مراسم ها را یک پوینت مثبت برای نظامیان دولت افغانستان میدانم. هر چند در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری ، نیروهای مسلح افغانستان از همکاری وسیع نیروهای بین المللی برخوردار بودند اما در مراسم سال نو و جشن گل سرخ این نظامیان افغان بودند که تامین امنیت را به عهده داشتند.

در شهر مزار شریف ده ها هزار نفر  در مراسم "جنده بالا" از خود این شهر و  شهر های دیگر افغانستان حضور پیدا کرده بودند. شور و هیجان و اشتراک مردم در این مراسم کم سابقه بود و کسانی که شانس ورود به داخل چهار باغ و محوطه زیارتگاه را نداشتند از بالای ساختمانهای اطراف مراسم را به تماشا نشسته بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 10:8  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |