تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

گاهی مطالبی می نویسم که با عنوان و نام و نشان وبلاگ من همخوانی ندارد. ولی خیر است. وبلاگ یعنی همین . یعنی اینکه آدم باید در آن راحت باشد و خود را زیاد در قید و بند قرار ندهد. امروز خواستم مطلبی بنویسم که جرقه اصلی آن هنگام خواندن سایت سروش در ذهنم زده شد. از دوستان خواهشمندم از نظرات شان بنده را مستفید فرمایند.

آنچه امروز در همه جا سخن از آن می رود و روشنفکران در محافل داد از ان می زنند خرد ورزی است. خرد ورزی را همه گان یک صفت خوب میدانند و همیشه دوستان همدیگر را به خرد ورزی و منطق گرایی دعوت می کنند.

کار خرد ورزی تا آنجا پیش رفته که خرد ورزان همه چیز را بدون استثنا و بدون شناخت هیچ خط سرخی به نقد می کشند و در مقابل هر گفته ای با چون و چرا علت آن را جویا می شوند.

در قدم اول آنگاه که خردورزان در باره  یک حکم دینی و مذهبی دلیل آن را جویا می شوند یا درمورد عقاید و آراء مذهبی آن را به نقد می کشند معمولاً تعدادی از مومنین به آن دین یا مذهب از کنجکاوی و علت طلبی خردورزان عصبانی می شوند و منطق خواستن و استدلال طلبیدن را در امور دینی کاری نادرست و جسارتی نا بخشودنی می پندارند. از نظر یک مومن چون چرادر کار خداوند جسارت و گستاخی است و از آنجا که عقل بشر ناقص و ناتوان است و قادر به درک همه امور نیست لذا نباید در مقابل احکام دین یا عقایدی که دین بر آن استوار است به چون و چرا پرداخت.

برداشت من این است که دینداری و خردورزی درتقابل و تضاد است. خردورزی یعنی محک زدن درستی و نادرستی هر چیز به اساس و معیار عقل. خردورزی یعنی رد آنچه با اصول عقلی نا سازگار است. اما دین یعنی تسلیم ، یعنی انقیاد ، یعنی بندگی ، یعنی رضا ، یعنی قبول هر آنچه از معبود می شنویم و بلاخره یعنی اعتراف به نقص عقل و استمداد از تقلید و پذیرش بی قید وشرط هرآنچه به نام دین عرضه می شود.

هر آنچه دین به ما می گوید یا می آموزد لزوما با عقل سازگار نیست. اگر می بود دیگر نیازی به معجزه آوردن پیامبران نبود. چرا عیسی مسیح (ع) مردگان را زنده می کرد؟ اگر حرفهای او با عقل و منطق مردم سازگار می آمد چه نیازی به معجزه بود؟ حرف معقول و منطقی را بدون معجزه هم می توان پذیرفت. معجزه برای آن بود که استدلال کنندگان را میخکوب کند و به آنها بفهماند که در دنیا همه چیز را نمی توان با تور عقل شکار کرد. ظرف عقل کوچک تر از آنست که همه حقایق در آن جای بگیرد. 

چطور می شود که قبولی بی چون و چرا را با خردورزی و عقل گرایی  یک جا جمع کرد؟

می شود انسان هم دیندار باشد و هم خرد ورز؟ این سوالی است که دکتر سروش به آن پرداخته است.

سروش می گوید عقل گرایی و خردورزی یک انتخاب است. یک روش است. همه چیز را به منطق واستدلال تحلیل کردن یک روش و طریقت است اما تنها طریقت موجود نیست. می شود انتخاب دیگری هم داشت. چرا باید فقط یک راه را انتخاب کنیم؟ چرا همه چیز را به قانون علت و معلول بسنجیم؟ سروش معتقد است که عرفای بزرگ اسلام از اینکه انسان ها فقط وفقط به منطق روی بیاورند و آن را تنها طریقتی که می شناسند و بدان عمل می کنند بپندارند نا خشنود بوده اند. سروش اینگونه توضیح میدهد که منطق و فلسفه و محک زدن هر چیز با عقل منطق گرا در حقیقت استفاده کردن از یک روش و یک وسیله است در حالی که ما می توانیم انتخاب های دیگری هم داشته باشیم و گاهی از این و گاهی در صورت ضرورت از آن استفاده کنیم. منطق و فلسفه و خردورزی به منزله چشم است و ایمان به منزله گوش است. هیچ دلیلی ندارد که فقط از چشم استفاده کرده و گوش را ببندیم و یا از گوش استفاده کرده و چشم را ببندیم. به عقیده سروش جمع میان خرد ورزی و دینداری مانند جمع میان چشم و گوش است. باید از هردو استفاده کرد.

اما این گفته سروش مرا اقناع نمی کند. سوال اینست که اگر میان ادراک هردو وسیله تضاد و تناقض هویدا شد حرف کدام یک را بپذیریم؟ وقتی چشم قادر به دیدن نیست باید صدا را شنید و وقتی صدا شنیده نمی شود باید شی را دید اما اگر هر کدام مسئله را طوری دیگر دیدند چه؟

 حد و مرز استفاده از این دو وسیله را چه کسی تعیین کرده است؟ ما از کجا بدانیم در کجا باید از عقل استفاده کرد و در کجا از دین؟

عقل بشر رو به تکامل است و چه بسا مسایلی که در قدیم از حیطه عقل بشر خارج بود و انسان نمی توانست آن را از نظر عقلی توجیه کند امروز به مسایل ساده و پیش پا افتاده تبدیل شده است که بچه های مکتبی هم آن را به صورت علمی تحلیل می کنند. اگر زمانی  برای کسوف و خسوف  هیچ تقسیم اوقاتی کشف نشده بود و زمان و شیوه وقوع آن  هیچ توجیهی بجز اراده خداوند نداشت امروز کسوف ها و خسوف های صد سال بعد را می توان با دقت دقیقه ها و ثانیه ها پیش گویی کرد.  دیروز پدیده های طبیعی این چنینی در حیطه دین تعریف و توضیح میشد و امروز در قلمرو علم.

اگر چنین بپنداریم که تور عقل کوچکتر از آن است که بتوان همه چیز را با آن شکار کرد و در جهان چیز هایی است که از حدود درک عقل انسان بیرون است پس نمی توان به عقل اعتماد و اطمینان کرد. وقتی عقل ناقص است از کجا معلوم که نتیجه گیری هایش و ارزیابی هایش درست باشد؟  و سوال اصلی چنین خلق می شود که در این صورت دین را به اساس کدام معیار انتخاب کنیم؟ اگر ادیان را به محک عقل به سنجش نگیریم پس به چه اساس انتخاب کنیم؟ اگر تنها در دنیا یک دین وجود داشت و هیچ مناقشه ای در این زمینه نبود کار آسان بود. تا جایی که عقل می توانست ما را راهنمایی می کرد و جایی که عقل اظهار عجز می کرد از دین استفاده می کردیم اما حالا در دنیا هزاران دین وجود دارد و با ورود به هر کدام باید عقاید و احکام مربوط به آن را بدون قید و شرط و چون چرا بپذیریم اکنون درست و نادرست و حق و باطل را از میان این همه مکتب، ایدئولوژی، دین و شریعت چگونه تشخیص دهیم؟ مگر نه اینست که به عقل نمی توان اعتماد کرد؟ مگر نه اینست که  آنچه در ادیان است ممکن است با عقل قابل درک و سنجش نباشد؟

اگر انسان را نسبت به عقل بی اعتماد بسازیم و منطق را مانند عصایی که قادر به پیدا کردن راه در هر شرایطی نیست قلمداد کنیم انسان خلع سلاح می شود. دیگر بحث بر سر درست و نادرست و صواب وناصواب بیهوده است. وقتی یک خردورز با یک شخص مذهبی وارد بحث می شود، مومن تا جایی که توانست با سمند عقل به پیش می تازد و آنگاه که عقلش از پای افتاد بر شاهپر دین می نشیند و پرواز می کند و خردورز را با انبوه سوالات و شبهات در زمین رها می کند. از کجا بدانیم که یک مطلب آیا واقعا درست است و عقل ما قادر به هضم آن نیست یا اینکه غلط است و برای آنکه آنرا توجیه کنند به دین متوسل می شوند؟

اگر عقل را پدیده ای رو به تکامل بپنداریم و همه چیز را با آن تجزیه و تحلیل کنیم  و قسمتی را که با عقل سازگارنیامد به دین واگذار کنیم و بعد ها با انکشاف و تکامل عقل آن مسئله را هم درک کنیم واز حیطه دین بیرون کشیده و به حیطه عقل در آوریم پس صد ها سال در حیطه دین چه چیزی باقی خواهد ماند؟

در نهایت اگر مسئله ای با عقل تضاد داشت آن را چه کنیم؟ بپذیریم یا رد کنیم؟ اگر رد کنیم از کجا معلوم که رد کردن ما به دلیل نقصان عقل ما نبوده باشد؟ اگر بپذیریم آیا انسانیت ما زیر سوال نخواهد رفت؟ می گویند کسی که عادت کند همه چیز را بدون دلیل قبول کند و در پی علت و دلیل آن نباشد در حقیقت از شخصیت انسانی خود فاصله گرفته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 16:31  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |