
یادم می آید وقتی کوچک بودیم برای نوروز لحظه شماری می کردیم. حتی چهار ماه قبل شمارش معکوس را شروع می کردیم. در شب نوروز به دستهایمان طبق سنت محلی حنا می گذاشتیم. نوروز که می رسید غرق در شادی می شدیم. عیدی میگرفتیم. پفک ( بادکنک ) می خریدیم. نقل و کلچه جمع می کردیم جیب هایمان پر می شد. لباس نو برایمان می خریدند. بهترین روزهای عمر مان روزهای عید بود. پتاقه ( ترقه ) می ترکاندیم . اسباب بازی می خریدیم و خلاصه شاد و سرمست می شدیم. این روزها اصلا عید برایم معنی ندارد. بزرگسالی هم عوارض جالبی دارد نه؟ گاهی فکر می کنم در این سالها شاید کودکان هم مانند زمان کودکی ما در اعیاد شاد نشوند. نمیدانم شاید زمانه فرقی نکرده و ما در بزرگسالی لذت هایمان فرق می کند . دیگر به این سادگی ها شاد نمی شویم. گاهی از تعطیل بودن کار می فهمم که امروز عید است. عید هم یک روز خسته کن مانند سایر روز هاست.
خیلی پراکنده گویی کردم من. ببخشید مرا. نه شما متاثر نشوید. شاد باشید. هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز!!!
سال ۸۶ را سالی پر از صلح ، آرامش و رفاه برای تمام انسانهای زمین و خصوصا مردم افغانستان آرزو می کنم.
