تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

خیلی ساده است که تمام کمی و کاستی ها را به گردن خارجی ها بیاندازیم. آسان ترین راه از زیر بار سوالهای گوناگون در مورد عقب ماندگی ، جنگ و آوارگی و توسعه نیافتگی این است که بگوییم استعمار و استثمار جهانی ما را به جان همدیگر انداخته و هیچ وقت نگذاشته است که سر بالا کنیم و به فکر آبادانی مملکت خویش بیافتیم.

در اینکه بریتانیا ، شوروی و آمریکا در مراحل مختلف تاریخی و به شیوه های گوناگون ما را استثمار کرده اند و باعث عقب ماندگی و ایجاد تنش ها و بحران ها در کشورمان شده اند شکی نیست. واضح و آشکار است که کشور ما اغلب اوقات صحنه رقابت قدرت های جهانی بوده است. امریکا برای شکست روس جنگ افزار و پول به مجاهدین میداد، فعلا ایران و بعضی کشورهای ضد امریکایی برای شکست طرح های امریکا در افغانستان تلاش های مخفیانه می کنند. پاکستان از آب گل آلودِ نفاق و دشمنی گروههای داخلی مجاهدین ماهی می گیرد. این کشمکش ها و نزاع های جهانی که صحنه پرکتیک و عملی آن کشور نگون بخت ما بوده باعث شده که ملت ما از بیسواد ترین ملت های جهان باشد، کشور ما از توسعه نیافته ترین کشور های جهان باشد و ما از فقیر ترین مردم جهان باشیم.  وقتی که جهل ، عقب ماندگی و فقر حاکم بر یک جامعه بود معلوم و مشخص است که افراطی گرایی ، تحجر ، عدم ثبات سیاسی ، تشنج ، بیماری و جنگ از تبعات آن است و طبیعی است که چنین جامعه ای می شود ملت کنونی افغانستان.

تا اینجا دانستیم که اجنبی ها عامل جهل و فقر و عقب ماندگی ما هستند. بعد نتیجه گرفتیم که جنگ ، جرم ، جنایت و تروریسم معلول همین فکتور های جهل ، فقر و عقب ماندگیست . پس با این صغرا و کبرای منطقی تمام تقصیرات افتاد به گردن اجنبی ها و ما مظلوم ها بی گناه از آب بدر آمدیم.

اما من این طور فکر نمی کنم. بر خلاف آنچه در بالا گذشت من معتقدم که در بوجود آمدن حالت فعلی بیشتر ما مقصر هستیم تا خارجی ها.  ما بیشتر ما گناه کاریم تا خارجی ها. شنیده اید که می گویند نیش عقرب نه از ره کین است که اقتضای طبیعتش این است؟ حالا مداخله و منفعت جویی خارجی ها هم نه از ره کین است بلکه اقتضای سیاست شان این است. مگر ما با امریکا و روسیه و ایران چه پدر کشته گی داریم؟ نخیر، هیچ دشمنی نه در گذشته و نه اکنون با این کشورها نداریم. خیلی طبیعی است که کشورها برای کسب منافع و تامین منافع ملی خودشان در مسایل داخلی و سیاسی کشورهای دیگر مداخله کنند. هر کشوری حاضراست تا جایی که رسوا نشود و افشا نشود منافع دیگران را بخاطر منافع خود زیر پا بگذارد. فکر می کنید ایران خوشش نمی آید که تمام آب هیرمند وارد خاکش شود و زمین هایش را آبیاری کند؟ برای آنان مهم است که مردم افغانستان با بی آبی مواجه اند؟ یا مثلا کشورهای شمالی افغانستان نمی خواهند که صد درصد آبهای مرزی به داخل خاک آنها برود؟ یا مثال دیگر اینکه فکر می کنید پاکستان وایران می خواهند افغانستان یک کشور مصرفی و عقب مانده باشد تا محصولات وتولیدات آنها را خریداری و وارد کند یا اینکه یک کشور خود کفا و صنعتی باشد که نه نیازی به تولیدات صنعتی کشور های همسایه  و نه نیازی به وارد کردن انرژی برق از کشور های همسایه داشته باشد؟

ناگفته پیداست که هرکشوری می خواهد  به قول معروف دیگر کشور ها را به انحای مختلف بازی داده و بر آنها چال برود. اما چرا همیشه ما استعداد بازی خوردن را بیشتر از هر کشور دیگر داریم؟ چرا ما همیشه آلت دست دیگران قرار می گیریم؟ چرا ما همگان را موقع میدهیم که از ما سوء استفاده کنند؟ فرض کنید که در جمعی از رندان، مسابقه بازی دادن و فریفتن جریان دارد . هر کسی می کوشد دیگری را بفریبد . در این میان صدای ما هر از گاهی بلند می شود که " من قبول ندارم، تو فریبکار هستی، تو مرا بازی دادی!". این صدای ما در واقع نشان از این دارد که ما اصلا نمیدانیم چه مسابقه ای درمیان این جماعت در جریان است. اگر میدانستیم و واقف بودیم اولا کلاه خود را محکم می گرفتیم که فریب نخوریم و ثانیاً بعد از فریب خوردن بی خیال می شدیم یا به عبارت افغانی خودمان " شیر غلت " می زدیم.

تکرار مکرر  اینکه در این دنیای پر شرو شور قرار نیست که فقط ما را بازی بدهند بلکه هر کس برسر هر کس دیگر کلاه میگذارد اما چون ما خیلی استعداد بازی خوردن را داریم همیشه کلاه ها بر سر ما می رود. پس نقص از استعداد خود ماست. ما چنان مستعد فریب خوردن هستیم که حتی کشورهای ساده ی  نا چالاک هم وسوسه می شوند که ما را بفریبند و منفعت ببرند.

فکر می کند بیشتر تقصیر خودمان نیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:51  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

اگر از نظر سیاسی به ملالی جویا نظر بیاندازیم واضح و آشکار است که خط او و راه و روش او بسیار خام و سطحی است و نیازی به ثبوت ندارد که وی فردی بدون برنامه، احساساتی و ناپخته است. تحریکات و تحرکات او را همه نقد می کنند. صد البته که طرفداران زیادی هم دارد و معمولا طرفداران وی از توده های عامی مردم است. آنانیکه با فریاد احساساتی او عواطف شان به جوش می آید و فریاد های قلب خویش را از حنجره جسور این دختر می شنوند.

می خواستم سر بگریبان فرو ببرم و بیاندیشم که آیا کاری که او می کند درست است یا نه؟ همیشه یک صدا را تکرار کردن و همیشه جنایت علنی تفنگ سالاران را یاد آوری کردن و همیشه کاه کهنه را به باد دادن چه سودی می تواند داشته باشد؟ به فرض اگر او همه جانیان گذشته را از سریر قدرت به زیر آورد دیگر مشکلی نخواهیم داشت؟ گذشته از آن با باداران خارجی آنها که تفنگ سالاران داخلی را مانند یک روبوت به کار گماشتند چه کنیم؟ آنانیکه هنوز کارگردان صحنه های سیاسی کشور ما هستند. وانگهی همین تفنگ سالاران که من و جویا می خواهیم انتقام ملت را از آنها بگیریم مگر از پشتیبانی ملت برخوردار نیستند؟؟ مگر همین تفنگ سالاران با رای همین مردم به پارلمان و شوراهای ولایتی راه نیافتند؟ آیا مقابله با هر کدام از آنها مقابله با بخشی از ملت ناسیونالیست قوم گرای افغانستان نیست؟

اما...

اما هرچه او را محکوم کردم باز راه فراری و توجیهی بر فریاد های او در ذهنم پیداشد. می دانید چطور؟

من فکر می کنم باید نقش ملالی را در این بازی تنها در نظر نگیریم. او یک بخشی از نمایش را اجرا می کند و دیگران باید نقش های دیگر این نمایش نامه را که او نمی تواند ایفا کند به عهده بگیرند. قدم اول قدم سختی است. ایستادن در میان میدان و نعره زدن بر کسانی که سخن سخت دیگران را هرگز به گوش خود نشنیده اند و هرگز جرآتی را به مقابل چشمان خویش نظاره نکرده اند که آنها را توهین کند و سکه ای یک پولشان بسازد، رسوا کردن جنایت کاران، محکوم کردن تفنگ سالاران یک قدم و بلکه قدم اول است اما اینکه در قدم بعد چه باید کرد دیگر لازم نیست که آن را هم از ملالی بپرسیم . تیوریسین هایی که جرآت عمل در قدم اول را ندارند در قدمهای بعدی وارد صحنه شوند و نمایشی را ملالی آغاز گر آن است رو به تکامل ببرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 18:33  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |