تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

در فرهنگ امروز مردم افغانستان بعضی از کلمات یا درست تعریف نشده اند یا آنانی که تعریف درست آن را نمیدانند آن را اشتباه استفاده می کنند و در نتیجه استفاده غلط آن را رایج می کنند.

من دو کلمه را مثال می زنم یکی عشق و دیگر شهادت

تا جایی که من شنیده ام اکثریت کسانی که از این واژه ها استفاده می کنند معنای درست آن را نمیدانند.

اگر امروز از هنرمندان آواز خوان افغانی بپرسید که چرا آواز می خوانند بدون شک جواب خواهند داد که به خاطر عشق!!

من چندین مورد مصاحبه آوازخوانان را شنیده ام که دلیل آوازخوانی شان را عشق دانسته اند. من نمیدانم که تعریف این افراد از عشق چیست؟ آیا مد نظرشان همان عشق ظاهری مثلا عشق دو جوان از دو جنس مخالف است یا همان عشقی که مولانا از آن دم می زد؟

چنین استنباط می شود که عشق ظاهری هدف آنان نیست چرا که اولا ظاهر و حرکات و رفتار آنها به یک عاشق نمی ماند. ثانیاً تعدادی از آنها متاهل هستند و به نظر نمی رسد که از هجران معشوق یا معشوقه خود به آوازخوانی روی آورده باشند. از طرفی هم اگر واقعا این جوانان عاشق دختران یا پسران دیگری باشند دلیلی ندارد که هزاران دلار خرج کنند و کلیپ های ویدیویی را با دختران کرایه ای ازبکستانی و تاجیکستانی پر کنند. اصلا عاشق از لباس ، صحبت و حرکاتش معلوم است. عاشق حاضر نیست با هر کسی با طنازی و ناز و ادا دلبری کرده و تمثیل عشق بازی کند.

از طرف دیگر نمی توان نتیجه گرفت که عشق آنان یک عشق صوفیانه و عارفانه باشد. مگر می توان تصور کرد که کسی از عشق تعریف مولانا و حافظ را داشته باشد و آنگاه با زنان و دختران بیگانه به رقص و تماس بدنی بپردازد؟ گذشته از آن باور نمی توان کرد که این پسرکان و دخترکان نو خط درس نخوانده که روزانه صد گرم روغن و ژل را به کاکل های خود می مالند عمق حرف مولانا را درک کرده باشند و عاشق به تعبیر عارفانه آن شده باشند و از سر آن عشق به آوازخوانی روی آورده باشند.

پس منظور آنان از اینکه عشق را انگیزه و محرک هنرمندی خود میدانند چیست؟

من دو جواب دارم. یکی اینکه آنها دروغ می گویند و عشق محرک آنان نیست بلکه به خاطر با کلاس نشان دادن خودشان غریزه های دیگر را تحت نام عشق پنهان می کنند.

دوم اینکه آنان معنی عشق را نفمیده اند و چیز دیگری را با عشق اشتباه گرفته اند.

کلمه دیگر "شهادت" است.

امروز اگر پدر یک نفر در حادثه ترافیکی هم کشته شود نام شهید را برای او استفاده می کنند. بسیارند کسانی که در زلزله ، سیل ، حادثه ترافیکی و سقوط از بالای بام و غیره که خودشان هیچ نقشی در آن نداشته اند از بین می روند و بازماندگان آنان کلمه شهید را برای آنها به کار می برند. استدلال آنان اینست که این شخص بیگناه بود و نباید کشته می شد. از دید این افراد فقط کسی که زیر لحاف یا روی تخت شفاخانه بمیرد مرده است و دیگران همه شهیدند.

من هرچند در مسایل مذهبی صاحب نظر نیستم اما از نظر من شهید یک مشخصه دارد. فقط یک مشخصه. من فکر می کنم شهید کسی است که برای یک هدف مقدس خطر مرگ را به گردن می گیرد و در این راه جان خویش را ازدست می دهد. نیت و تعمد شرط اساسی شهادت است. کسی که آماده کشته شدن نیست و کشته شدن را به جان نخریده و نپذیرفته است اگر کشته شود شهید نیست. همان گونه که نماز و روزه بدون نیت باطل است شهادت هم بدون قصد و نیت امکان ندارد. نمی شود کسی را زیر یک سقف سست خوابیده و زلزله آن را بر سرش خراب کرده شهید نامید. لذا شهادت که قرآن آن را یک مرتبه بسیار متعالی میداند و شهدا را زنده های جاوید معرفی می کند و آنان را در کنار اولیا و انبیاء در بهشت جای میدهد آنانی هستند که با داشتن یک هدف مقدس جان خود را در راه آن باخته اند نه هر کسی که بر اثر حادثات از بین رفته باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:58  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

در سایت فارسی بی بی سی خواندم که یکی از کارمندان تلویزیون ملی بلخ به خاطر به کار بردن کلمه دانشگاه به جای پوهنتون و دانشکده به جای پوهنحی جریمه شده است.

این اولین بار نیست که بر سر استفاده از کلمات فارسی ایرانی جنجال بر می خیزد. هر از چند گاهی این موضوعات مطرح می شوند و بدون آنکه نتیجه قطعی بدست آید باز خاموش می شود.

من نمی خواهم قضاوت کنم که آیا استفاده از دانشگاه و دانشکده و امثالهم در زبان دری کار درستی است یا غلط ولی بسیار مشتاقم که دو مطلب را بدانم:

۱- وقتی از کلمه پوهنحی استفاده می کنیم حرف پنجم این کلمه یک حرف خاص پشتو است که در فارسی یا دری وجود ندارد و آواز " ز " میدهد. وقتی این کلمه را در متون دری می نویسند از حرف " ح " استفاده می کنند و بعد یک شکل همزه مانند بالای آن با قلم قرار میدهند. سوال من اینجاست که وارد کردن کلمات را اگر چشم پوشی کنیم آیا ما مجاز هستیم که یک حرف را از یک زبان گرفته و به الفبای زبان دیگر علاوه کنیم؟ مثلا فرض می کنیم چون در زبان انگلیسی حرف " قاف " یا " خ " وجود ندارد انگلیس ها از حروف معادل آن در زبان انگلیسی استفاده نکنند و به جای آن به  الفبای خود یک " ق " را از زبان فارسی یا عربی علاوه کنند؟ یا مثلا حرف  R که در زبان انگلیسی وجود دارد در زبان فارسی نیست و ما معادل آن را که کمی تلفظش شبیه آن است یعنی حرف " ر " را بجای آن استفاده می کنیم. آیا می توانیم وقتی آن حرف را در فارسی نداریم مستقیما از حرف R  در کلمات فارسی استفاده کنیم؟ این به نظر من مضحک است.

من معتقدم که اگر قرار باشد کلمات پشتو به عنوان کلمات ملی در زبان فارسی هم استفاده شود باید از حروف معادل آن در زبان فارسی یا دری استفاده شود و نباید حروف خاص پشتو را در فارسی داخل نمود. مثلا باید پوهنحی را به این شکل نوشت: " پوهنزی "

۲- اکثرا وقتی یک کلمه جدید که فارسی زبان ها آن را استعمال می کنند و معمولا خاستگاه آن ایران است به کار برده می شود گوینده با این اعتراض رو برو می شود که کلمات بیگانه  یا ایرانی را استفاده کرده است. مانند همایش ، دانشگاه ، گفتمان ، چالش ، فن آوری و غیره. این حساسیت به قدری زیاد است که گاهی بعضی ها کلمات فرانسوی و انگلیسی را بر کلمات فارسی ایرانی ترجیح میدهند. مثلا اگر فاکولته گفته شود اعتراضی نیست اما اگر دانشکده گفته شود حساسیت ها بر انگیخته می شود. حال من می خواهم بدانم که آیا زبان فارسی ایرانی و دری افغانستانی هردو یک زبان هستند یا دو زبان؟ اگر دو زبان باشند چرا تمام متون ادبی ، ادیبان مشهور تاریخ ، آثار ادبی مهم ، و کلمات و واژه هایشان مشترک است؟ مثلا آیا می تواند دیوان حافظ مربوط به فارسی زبانان باشد و ربطی به زبان دری نداشته باشد؟ یا مثلا شاهنامه فردوسی ، دیوان شمس ، مثنوی معنوی ، گلستان سعدی و غیره جزء گنجینه های ادبی کدام زبان است؟ فارسی یا دری؟ آیا می توان دری زبان ها را از افتخار داشتن مولوی محروم کرد؟

 از طرف دیگر امروز لغتنامه دهخدا که معتبر ترین مرجع کلمات فارسی است یا مثلا فرهنگ معین که در درجه دوم اعتبار واقع است محصول زحمت ادیبان فارسی زبان ایران است و آیا اگر این لغتنامه ها را از دری خارج کنیم دری زبانان کدام کتاب مرجع و فرهنگ لغت دری دارند که هم تراز دهخدا ، معین ، عمید و غیره باشد تا به آن مراجعه کنند؟  بنا بر این واضح می شود که فارسی و دری یک زبان هستند که از مراجع مشترک، متون ادبی مشترک و تاریخ ادبی مشترک برخوردارند و فقط بعد از ایجاد مرزهای سیاسی جدا افتاده اند و لهجه هایشان تفاوت پیدا کرده است. البته کاملا روشن است که در هر زبانی نظر به مناطق مختلف لهجه های مختلف وجود دارد. اگر کسی به مناطق هزاره جات برود می بیند که چه تفاوت لهجه بزرگی با دری زبانان هرات و کابل دارند ولی با آنهم نمی توانیم بگوییم که هزاره ها دری تکلم نمی کنند.

وقتی مشخص شد که فارسی و دری یک زبان هستند و فقط در لهجه با هم تفاوت دارند باید بپذیریم که دری زبانان می توانند از لغاتی که ادیبان فارسی در ایران همگام با تمدن و تحولات زندگی  می آفرینند استفاده کنند و از این کار گزندی به زبان دری یا پشتو نمی رسد. همانگونه که فارسی زبانان اجازه میدهند که پشتو زبانان از کلمات رایج بین پشتو زبانان آن سوی مرز استفاده کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:47  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

مدتی است گرفتار پایان نامه لعنتی دانشگاه هستم. آنقدر دیر شده که به وبلاگ سر نزدم که امروز رمز عبورم را فراموش کرده بودم. دو " که " در یک جمله آمد. خیر است.

دانشگاه و درس این حرفها همه اش حرف است. هم خود را بازی میدهیم و هم جامعه را. داریم فارغ می شویم ولی هنوز هیچ چیز بارمان نیست. به هر حال هر چه است خیلی مشغولم کرده و اصلا نمی توانم به وبلاگ سر بزنم. یک هفته دیگر از شرش خلاص می شوم و بر می گردم دوباره به دنیای مجازی وبلاگ. تا آن وقت خدا حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:33  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |