تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

دیشب داشتم برنامه گفتمان را از تلویزیون طلوع میدیدم که برق رفت. خیلی ناراحت شدم. این برق ناجوانمرد ما همیشه در لحظه های حساس می رود. درست آن موقع که لازمش داری.

مهمانان برنامه رهنورد زریاب ( نویسنده ) ، پرتو نادری ( شاعر و نویسنده ) ، اکبر زاده رییس نشرات تلویزیون ملی ، فاضل سنگچارکی سخنوی جبهه ملی ، و یک نفر دیگر که متاسفانه نام و سمتش یادم نیست فقط میدانم که مشاور کدام وزارت خانه بود.

بحث بر سر آزادی بیان و مطبوعات بود. این برنامه هم مانند دیگر برنامه های گفتمان نقص های همیشگی اش را داشت. اولین نقصش مجری یا گرداننده روانی اش بود که اجازه تکمیل کردن نظرات را به افراد نمی دهد. دوم اینکه وی صحبت ها را منحرف می کرد و گاهی از اصل موضوع دور می شد.

زریاب در قسمتی از سخنانش در باب آزادی بیان گفت که بیان با استفاده از کلمات و واژه ها صورت می گیرد. وقتی به گوینده اختیار استفاده از کلمات دلخواهش را ندهیم و مثلا اجبار کنیم که از کلمه دانشگاه استفاده نکرده و پوهنتون بگوید در واقع آزادی بیان را زیر سوال برده ایم. اگر کسی در هنگام صحبت کردن به زبان فارسی از کلمه پوهنتون استفاده کند من به او خرده نمی گیرم و هیچ اعتراضی ندارم و متقابلاً توقع دارم که اگر من از کلمه دانشگاه استفاده کردم کسی به من خرده نگیرد و اعتراض نکند.

مسئله دومی که زریاب اشاره کرد و برای من خیلی تازه و جالب بود این بود که در قانون اساسی گفته شده که مصطلحات ملی و علمی باید حفظ شوند. او این بند را نقد کرد و در قدم اول گفت که موجودیت این فقره در قانون اساسی در زمانی که لویه جرگه آن را تصویب کرده مورد سوال است و محرز نیست. ثانیاً اصلا معلوم نیست که آنانی که این فقره را در قانون اساسی گنجانده اند از واژه اصطلاح و مصطلح چه برداشتی داشته اند و آیا اصلا فهم دقیقی از این واژه داشته اند یا نه؟ او می گفت که دانشگاه و دانشکده و دانشجو اصلا اصطلاح نیست بلکه کلمات عادی هستند. اصطلاح ما به کلماتی می گوییم که در گستره زمان کم کم تحول کرده و معنای آن با معنای لغوی آن تفاوت کرده باشد. مثلا وقتی حافظ پیر میکده می گوید این یک اصطلاح است چرا که مد نظر حافظ شخصی نبوده که واقعا در میخانه نشسته و شراب می خورد. لهذا این خود یک فقره مبهم است که اصطلاحات ملی باید حفظ شود . منظور آنان از اصطلاحات چه بوده است و باید تعببر و تفسیر شود.

مهمان دیگر که به پشتو صحبت می کرد گفت که این فقره از اول در قانون اساسی وجود داشت و بعدا به آن اضافه نشده است. او افزود که بعضی از واژه ها و کلمات زمانی که پذیرفته شدند و دولت افغانستان در قلمرو خود آن را رسمیت داد تبدیل به واژه ها ملی می شود. او می گفت که اصطلاح یک مبحث ادبی نیست و به زبان و ادبیات مربوط نمی شود. او گفت که کشور های همسایه هم اصطلاحات ملی خود را دارند مثلا ایران به ولایت استان می گوید و پاکستان سوبه. او می گفت ما هم کلماتی داریم که باید حفظ شوند و دستخوش تغییر نشوند مانند پوهنتون و پوهنزی.

در همین قسمت بود که برق رفت و من هم عصبانی لحاف را به رویم کشیدم و خوابیدم. بقیه گفتمان را خود در زیر لحاف تکمیل کردم.

من با خود گفتم که اگر در ایران ولایت را استان می گویند این کشور یک کشور یک زبانه است. تمام نشرات ، مطبوعات ، مکاتب و درس و تحصیل آن به زبان فارسی است و نمی توان آن را با مسئله ای که در افغانستان ما به آن روبرو هستیم مقایسه کرد. اگر ایران هم یک کشور دوزبانه می بود مثل افغانستان و هردو زبان به صورت رسمی در کنار هم استفاده می شد شاید در زبان دوم به ولایت استان نمی گفتند و یک چیز دیگر می گفتند.  ما اصطلاحات ملی را در داخل قلمرو زبان حفظ می کنیم. وقتی یک شخص پشتو صحبت می کند لازم و واجب است که از کلمه پوهنتون استفاده کند نه دانشگاه. اما وقتی این شخص به زبان فارسی سخن می گوید اجباری ندارد که پوهنتون بگوید چون مترادف آن رادر زبان فارسی دارد و نیازی ندارد که از کلمه ای که در این زبان موجود نیست استفاده کند.

از آن گذشته دامنه این اصطلاحات ملی را چه کسی معلوم می کند؟ کدام کلمات شامل اصطلاحات ملی می شود؟ مگر ولس مشر که به پشتو به معنی رییس جمهور است یک اصطلاح ملی نیست؟ پس نباید به فارسی زبان ها اجازه داد که رییس جمهور بگویند یا مثلا نباید از کلمه مردم استفاده کرد چون ولس هم یک اصطلاح ملی است که به ملت اتلاق می شود.

چه کسی لیستی از کلمات و اصطلاحات ملی باید تهیه کند که هر کسی به هر زبانی که سخن می گوید وقتی به آن کلمات رسید باید از ورژن پشتوی آن استفاده کند؟

نمیدانم چرا وقتی بیش از هفتاد درصد مردم افغانستان فارسی صحبت می کنند باز هم باید این زبان یک زبان دوم به شمار آید؟ در گذشته که رژیم پادشاهی بود و قدرت در دست قوم حاکم بود و آنها برای سیطره زبان خود بر دیگران هرچه کردند گله ای نیست ولی حالا که داد از دموکراسی و عدالت اجتماعی می زنند چرا باید این گونه باشد؟ میدانیم که تاجیک ها فارسی زبانند و هزاره ها نیز زبان مادریشان فارسی است و ازبک ها هم که غالباً در سمت شمال سکونت دارند زبان دوم شان فارسی است و اکثریت مطلق شان پشتو را بلد نیستند. آیا اجتماع تاجیک ها ، هزاره ها و ازبکها از نظر تعداد بیشتر از پشتون ها نیست؟ پس چرا زبان فارسی را این قدر ذلیل می کنند و مانند یک زبان اقلیت با آن رفتار می کنند. تا جایی که حتی برادران پشتون ما باید برای ما کلمات را انتخاب کنند و به ما بگویند که از این کلمه استفاده کنید و از آن کلمه استفاده نکنید.

اگر سرود ملی ما صد در صد به زبان پشتو است و اگر روی پول های کاغذی ما یک کلمه فارسی وجود ندارد نشانه انعطاف پذیری فارسی زبان هاست ولی این انعطاف پذیری یک طرفه تا کی؟؟

نمیدانم که دولت مردان و وزیران ذیدخل در این امور متوجه خطرناک بودن نفاق بین زبان ها هستند یا نه؟ در شرایطی که ما سخت به اتحاد و همبستگی نیاز داریم کسانی می آیند و این مسایل را دامن می زنند و آب به آسیاب دشمن که همیشه آرزوی تفرقه ما را دارد می ریزند. من از همه هموطنانم خواهش می کنم که برای داشتن یک وطن آرام و پایان بخشیدن به بد بختی های ده ها ساله کمی از خود گذری کنند و  پی این مطالب تفرقه برانگیز نگردند و بگذارند هر کسی به زبان مادری اش سخن بگوید. باور کنید اگر ما از کلماتی که در زبان مادری مان وجود دارد استفاده کنیم به هیچ کس آسیبی نمی رسد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:43  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |