تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

داکتر عبدالله عبدالله ، جنرال داوود داوود، محمد اکبر اکبر و ده ها نام دیگر را از رسانه های افغانستان می شنویم که یک آدم نامش و نام فامیلش یکی است. اصلا فلسفه استفاده از تخلص یا نام فامیلی شناختن بهتر افراد است. مثلا یک نفر می پرسد حامد را می شناسی؟ میگوییم کدام حامد می گوید حامد کرزی. نام کرزی برای مشخص تر ساختن نام حامد است. ولی اگر بگویند عبدالله را می شناسی می گوییم کدام عبدالله می گویند عبدالله عبدالله!!

این موضوع چه دلیل دارد؟ من فکر می کنم دلیلش این است که این آقایان زمانی که هنوز شهرت نداشتند نام فامیلی و تخلص هم نداشتند و بعدها که مشهور شدند به همان نام اول یا نام کوچکشان مشهور شده بودند. دیگر برای آنها مشکل بود که نام اولی خود را از زبان ها انداخته و یک تخلص جدید را برای خود انتخاب کنند. به همین دلیل تلخص خود را هم همسان با نام خود می گذارند. کسی که نامش با فامیلش یکی است در واقع تخلص او نام فامیلی اش نیست. یعنی برادر آقای عبدالله عبدالله از فامیلی عبدالله استفاده نمی کند. به عقل ناقص من دلیل دیگری نمی رسد به عقل ناقص شما چطور؟

در رسانه های افغانستان کلمه انگیزه را به معنی دلیل به کار می برند. مثلا میگویند یک ساختمان هفت منزله در هند فروریخت اما انگیزه فروریختن این ساختمان معلوم نیست!!  اینگونه به کار بردن کلمه انگیزه به نظر من مسخره است. اصلا انگیزه به معنی محرک  و برای اعمال ارادی به کار می رود.یعنی چیزی که شخصی را تحریک می کند تا کاری را انجام دهد. مثال انگیزه من از شرکت در انتخابات سهم گرفتن در سرنوشت ماست. در اخبار فوق ساختمان به موجود زنده ای تشبیه شده که خودش خواسته و تصمیم گرفته که فرو بریزد اما انگیزه اش معلوم نیست!

دیگر کلمه ای که نادرست در افغانستان استفاده می شود کلمه وانمود است. مثلا میگویند پیامبر اسلام دروغ را بزرگترین گناه وانمود می نماید!!

وانمود اصلا یک کلمه منفی است. یعنی یک چیزی حقیقت ندارد و گوینده به دروغ آن را عنوان می نماید.

از اینکه مطالب فوق به همدیگر ارتباط نداشتند مرا ببخشید اما می خواهم در خانه خود راحت باشم و بدون هیچ ترتیب و آدابی بنویسم.

نظر شما در مورد مطالب فوق چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 23:46  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

مدتی است که نتوانستم در وبلاگ بنویسم. چندین دلیل داشت. اولاْ اتصال من به اینترنت با مشکل مواجه شده بود که البته هنوز هم مواجه است. دوم اینکه زیاد انگیزه ای برای نوشتن نداشتم و سوم اینکه فرصت نداشتم. به هر حال دوستان باید ببخشند.

میدانیم که انتخابات افغانستان نزدیک است و وقایع به طور باور نکردنی و عجیب و غریب اتفاق می افتند. اتفاقاتی که گاهی باور آدم نمی شود. جلالی چند سال قبل با دروغ و بهانه ادامه تحصیلات و تحقیقات اکادمیک وزارت داخله را رها کرد و شروع کرد به آمادگی گرفتن برای انتخابات ریاست جمهوری افغانستان. اخیرا هر روز از امریکا مصاحبه می کرد و رجز خوانی می کرد. خیلی هم ظاهرا با احتیاط پیش می رفت و به قول خودش با بزرگان و حلقات داخلی و خارجی مشورت می کرد که آیا کاندید شود یا نشود. بالاخره با مشورت ها و رایزنی های زیاد از مردان خانه هم اجازه گرفت و اعلام آمادگی کرد که در انتخابات شرکت خواهد کرد. حتی در روز های ثبت نام هم خبری از انصراف او نبود و گماشته گان او کمپاین های پنهانی را شروع کرده بودند. اما در روز آخر که لیست ثبت نام شدگان را خواندند نام او و چند نفر دیگر مثل او نبود. بسیار تعجب کردم. این همه غر و فیش و بگیر و نمان و ناز و ادا و این طور خپ و چپ انصراف دادن؟؟

درست است که می گویند سیاست پدر و مادر ندارد یا مثلاْ پشت و رو ندارد اما سیاستمداران افغانستان (البته اگر بتوان نام سیاستمدار بر آنها گذاشت) کمی هم عزت و نفس و آبرو و اعتبار خود را هم باید در نظر بگیرند. آقای محترم که سه سال تمام با همه دنیا مشورت کرد و بلاخره با عقل کامل و سالم و با اختیار تصمیم گرفت کاندید کند چرا یک شبه منصرف شد؟ لا اقل یک هفته قبل اعلان می کرد و با ذکر دلایل آن از طرفداران خود معذرت می خواست و بعد کنار می کشید.

دروغگویی، بی ثباتی، تزلزل، نداشتن یک خط فکری مشخص باعث شده که سیاسیون افغانستان به هیچ اصلی پایبند نباشند. این مسئله تنها در مورد آقای علی احمد جلالی نه بلکه در مورد انور الحق احدی، مارشال فهیم قسیم و احمد ضیا مسعود و صد ها تن دیگر هم صادق است.

پریروز آقای فهیم در قدرت با کرزی شریک بود و هیچ مشکلی نبود. دیروز برکنار شد و شروع کرد به کوبیدن او. ادعا می کرد که او مجاهدین را کنار گذاشته و برای همیشه حمایت مجاهدین را از دست داده است. امروز باز فقط به یک چوکی معاونت همه اصول خود را کنار گذاشته و دوباره کرزی آدم خوبی برای او شده است و با یک چوکی شخصی جبهه متحد و رفقای خود را باز رها کرده است.

آقای خلیلی هم که به چوکی معاونت دوم رییس جمهور راضیست می گوید همین برای من بس است دنیا بالا می ره یا پایین میره برای من فرق نمی کند من که همیشه در یک موقف هستم. چون وی چوکی دلخواه خود را دارد اصلا اخیراْ در موضع گیری های سیاسی شرکت نمی کند و نظر نمی دهد. فردا  اگر او بنا به دلایلی از قدرت کنار گذاشته شود ببینید که چه ها نثار کرزی خواهد کرد. گویا که او در این سالها اصلاْ در اشتباهات کرزی شریک نبوده باشد.

سیاست در افغانستان مانند بازی اطفال می ماند. شاید سیاستمداران دنیای غرب که سران کشور ما مثل موم در دست شان است در زیر دل به ریش دولتمردان ما بخندند.

خدایا خودت این کشور را نجات بده.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 0:32  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |