در ذهن ما هر کسی دروغگو، خاین و فاسد است مگر آنکه خلافش ثابت شود. البته خلاف آن هم به سادگی ثابت نمی شود. اگر شخصی ادعای صداقت کند از او پذیرفته نمی شود. مثلاً اگر برای ثبوت صداقت خود بر خلاف زور مندان هم سخن بگوید در این صورت در موردش چنین حدس زده می شود که یا او از طرف زورمندان جناح مخالف حمایت می شود یا اینکه خود این زورمندان که وی بر خلافشان سخن می گوید برای بازی های سیاسی به او چنین اجازه ای داده اند.
اینجا اصل بر وطن فروشی و دروغگویی و معامله گری است. شما هر ترفندی که به کار ببرید نمی توانید اعتماد ملت را جلب کنید که آدم صادق و وطن دوست و پاک نفسی هستید.
در میان کاندیدهای ریاست جمهوری سال 1388 شخصی به نام رمضان بشر دوست حضور داشت. او از زمانی که از خارج آمده و در عرصه سیاست افغانستان داخل شده تا کنون هیچ کاری نکرده که شک بر انگیز باشد. به خاطر اصول اخلاقی که به آن پایبند بود از وزارت استعفا کرد. معاشی را که از پارلمان اخذ می کند اکثرا برای فقرا توزیع می کند. برای خودش خانه نساخته است. زن نگرفته است. موتر نخریده است. با هیچ سفارت یا کشور خارجی رابطه ندارد. بر ضد معامله گران و جنگ سالاران سخن می گوید. بر ضد فساد و تجمل پرستی حرف می زند. وقتی مقام سوم او در میان ده ها کاندید ریاست جمهوری محرز شد، ریچارد هالبروک نماینده ریاست جمهوری امریکا در افغانستان و پاکستان خواست که او را در سفارت امریکا ببیند. بشر دوست گفت که اگر هالبروک می خواهد مرا ببیند باید به همین خیمه که من زندگی می کنم بیاید. من او را کار ندارم و اگر او مرا کار دارد پیش من بیاید نه اینکه من به سفارت امریکا بروم.
او یک شخص فرا ملیتی است. او هیچ وقت حمایت سران و زورمندان قوم و قبیله ی خود را با خود نداشته اشت.
او در مناظرات تلویزیونی نظر به کاندید های دیگر در بسیاری موارد منطقی تر و علمی تر سخن می گفت. شجاعت او هم بی نظیر است. وقتی که کاندید مطرح ریاست جمهوری بود بدون محافظ و افراد مسلح در تمام نقاط افغانستان سفر می کرد. او هزینه انتخاباتی خود را از هیچ مرجع غیر شفاف و یا از کشورهای خارجی دریافت نمی کرد. او پوسترها و کلیپ انتخاباتی اش را به مردم می فروخت. خودم تعداد از پوستر های او را دیدم که در گوشه اش نوشته شده بود " چاپ شده توسط دکانداران مارکیت متحد".
با تمام این حرفها وقتی با بعضی از دوستانم در مورد بشر دوست صحبت می کنم می گویند ما به بشر دوست شک داریم. چطور ممکن است در این وطن شخصی به میدان بیاید که صادق باشد و فقط قصد خدمت به وطن داشته باشد و به فکر جیب خود نباشد؟ این یک امر محال است و در تاریخ این کشور تا حالا اتفاق نیافتاده است. حتما بشر دوست هم عامل و جاسوس کدام کشور خارجی است. حتما او نقش بازی می کند و به این ترتیب اعتماد سازی می کند تا به کار اصلی اش بتواند رسیدگی کند.
بشر دوست با این زندگی ساده و صادقانه و شفاف خود در طول این شش سال هنوز نتوانسته است صداقت و راستی خود را به ما ثابت نماید. و احتمالا تا آخر هم نخواهد توانست. آیا واقعاً اگر او عامل و مهره کدام کشور خارجی می بود در طول این سالهای طولانی که وی از طرف مردم و مجامع مختلف و رسانه های گوناگون به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت نظر و توجه است تا به حال بالاخره اسرارش فاش نمی شد؟ بالاخره کسی او را در رفت و آمد به سفارت های خارجی نمی دید؟ یا از رفت و آمد اجنبی ها و افراد مشکوک به خیمه ی او کسی خبر نمی شد؟
اما ما مرده پرستیم. من یقین دارم که اگر او کشته شود بعد از مرگش به یک قهرمان بزرگ تبدیل خواهد شد. حتماً از او به حیث مظهر صداقت و راستی و پاک نفسی و بیگانه ستیزی یاد خواهد شد. ولی امروز که زنده است مردم هنوز هم به دیده شک و تردید به او می نگرند.
این جریانات خانمانسوز و این معامله های کثیف که طی ده ها سال در این مملکت اتفاق افتاده است چنان بد بینی و بی اعتمادی را در عمق جان مردم رخنه داده است که کسی به هیچ ترتیب نمی تواند اعتماد مردم را به دست آورد و صداقت و راستی خودش را ثابت بسازد.
شاید مردم حق دارند. نمیدانم.
