مردم افغانستان آنقدر توهین شده اند و آن قدر بی عزت شده اند که اهانت های روز مره به آنها اصلا به چشم نمی آیند. حتی خود این مردم هم دیگر توقع خود را به قدری پایین اورده اند که اگر یک اداره دولتی به آنها توهین کند چنین می پندارند که شاید این حق آنهاست و دولت داری بدون این اهانت ها ممکن نیست.
برای این ملت دیگر غروری نگذاشته اند. وقار و متانت و عزت نفس در قاموس این مردم معنای خویش را از دست داده است. این ملت را چنان حقیر کرده اند که دیگر حقارت در خون آنها داخل شده است.
کارمندان ادارات و موسسات هم که چنین دیده اند و دانسته اند که این ملت در مقابل توهین اعتراض نمی کنند دیگر از اهانت به این مردم ابایی نمی ورزند. یک نمونه از این اهانت ها را که هر روز شاهد هستیم و هیچ کس اعتراضی هم نمی کند امروز به چشم خویش دیدم.
امروز صبح با موتر سرویس به طرف دفتر می آمدم. نزدیک شهرداری مزار دیدم که گروهی ایستاده اند در کنار جاده اصلی و بیرون از محوطه شهرداری. آفتاب می تابید و باد های تابستانی مزار هم خاک های جارو نشده خیابان ها را بر سر و صورت این جماعت نثار می کرد. این گروه یک صف را تشکیل داده بودند که ظاهراً کارشان به شهرداری یا ترافیک مزار مربوط بود. یک نفر نظامی هم یک لیست اسامی را در دست داشت و این گروه را به صف نگهداشته بود. وقتی این گروه را دیدم گروه های زیاد دیگری در ذهنم تداعی شد. گروه های چند صد نفری متقاضیان پاسپورت در بیرون از محوطه قوماندانی امنیه، گروه های صدها نفری متاقضیان ویزای ایران، گروه های مهاجرین در اداره عوت مهاجرین و گروه بی شماری که بیرون از مستوفیت صف می کشند و گروه های زیاد دیگری که هر روز در هر گوشه از شهر در کنار جاده های اصلی در زیر آفتاب سوزان و گرد خاک بی مانند مزار می ایستند تا یک نفر نظامی چوب بدست بیاید و اسم هایی را که در لیست دست داشته خویش دارد بخواند تا شاید کار آنها انجام یابد.
این صحنه ها هر روز تکرار می شود. اداراتی که با مردم سر و کار دارند و برای مردم ساخته شده اند مردم را به داخل محوطه خود راه نمی دهند. مردم مجبورند در سرما و گرما و در هر شرایطی یک کیلومتر دور تر از اداره مربوطه در سرکها و معابر عمومی تجمع کنند و لیست و عریضه خود را به عساکر نظامی بسپارند و خودشان منتظر رسیدگی به آن عریضه درزیر شعاع آفتاب بمانند.
به نظر شما این توهین نیست؟ شما تصور کنید که متقاضی پاسپورت هستید و برای گرفتن امر آن از قوماندانی امنیه به آنجا مراجعه کرده اید. آنجا که می روید عریضه دست داشته خود را به یک نفر نظامی در بیرون از احاطه قوماندانی تحویل میدهید و خودتان در بیرون از قوماندانی منتظر می مانید تا همان نظامی ها لیست افراد را بخوانند و شما را برای گرفتن امضاء اجازه ورود بدهند. این انتظار معلوم نیست چند ساعت طول می کشد. شاید قوماندان در یک جلسه مشغول باشد و بعد از چهار ساعت انتظار کسی لیست عرایض را نخواند. فردا شما باز مراجعه می کنید تا شاید امروز موفق شوید امضای قوماندان را بگیرید. باز شما سه ساعت در کنار سرک عمومی به انتظار می نشینید. دوستان و آشنایانی که از جاده عبور می کنند شما را می بینند و برای شما از داخل موتر دست تکان می دهند. شما از اینکه با حقارت در کنار جاده به انتظار نشسته اید احساس ناراحتی می کنید. اما چاره ای نیست. بالاخره بعد از ساعت ها انتظار در روز دوم شخص نظامی می آید و اسامی افراد را با صدای بلند اعلان می کند. یک نفر نظامی دیگر هم با یک چوب برای منظم کردن مردم آنها را مانند گله گوسفند این طرف و آنطرف می برد. اگر اندکی سرپیچی کنی قطعا ضربه چوب آن سرباز را دریافت خواهی کرد. چاره ای نیست جز اینکه خودت آبروی خودت را حفظ کنی و خواسته های عسکر نظم دهنده را مو به مو اجرا کنی. بعد از اینکه نام خودت را شنیدی با خوشحالی جلو می روی و خود را معرفی می کنی. شخص نظامی اسنادت را بررسی می کند و متوجه می شوی که یک چیز کمبود داری. او تو را به داخل راه نمی دهد تا زمانی که اسنادت را تکمیل نکنی. اگر به دنبال تکمیل اسناد بروی از لیست امروز می مانی و فردا باید همان راه دو روزه را دوباره طی کنی. چاره ای نیست . تو نمی توانی اعتراض کنی که چرا تمام اسناد ومدارک مورد نیاز را در یک جایی نوشته و نصب نکرده اند تا کسی سرگردان نشود. اگر اعتراض کنی روز بعد هم به مشکل مواجه خواهی شد.
حال به این نمی پردازیم که چه مشکلات دیگری در ادارات دولتی گریبان گیر مردم است. من فقط به این نقطه تمرکز می کنم که چرا ادارات دولتی جایی و مکانی برای مراجعین ندارد؟ آیا اینکه مردم را در بیرون از محوطه اداره و در معابر عمومی چندین ساعت در آفتاب و باد و باران به انتظار نگهدارند توهین نیست؟ وقتی یک اداره برای مردم ساخته شده است و سرو کار همیشگی اش با مردم است چرا در داخل چهاردیواری خود اداره جای برای انتظار کشیدن مردم در نظر نگرفته اند؟ اگر یک مکان سر پوشیده و دارای چوکی و سالون انتظار برای مراجعین ندارند حد اقل مردم را باید به داخل احاطه اداره راه بدهند. درست است که این ملت بی سواد است و متوجه این اهانت ها نیست ولی به هر حال آنها هم انسان هستند و باید برخورد انسانی با انها صورت بگیرد. رییس محترم دفتر از سر و صدا وشلوغی مراجعین بیزار است واین ازدحام باعث ناراحتی او می شود به همین خاطر دستور میدهد که مردم را از یک کیلومتری دفتر نزدیک تر نگذارند. همانجا یک نفر عسکر لیست آنها را بگیرد و خودشان منتظر بمانند.
بزرگان ما گفته اند که چیزی را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند. نمیدانم اگر آن رییس محترم نیز وقتی که به ملاقات افراد مافوق خود می رود همانطور در کنار سرکهای عمومی در معرض خاک و باد منتظرمافوق خودبنشنید چه حالی پیدا خواهد کرد.
امید است که همه ما روزی با انسانها طوری برخورد کنیم که شایسته آنهاست. آنها اگر به ما مراجعه کردند مانند یک مهمان از آنها پذیرایی کنیم و اگر نتوانستیم برای آنها چای تهیه کنیم حد اقل آنان رااز بیرون دروازه به داخل بیاوریم.
