رمضان و اثرات روزه

قبل از آنکه مطلب امروز را بنویسم می پرسم که اگر کسی ازشما بپرسد که روزه دارید یا نه ناراحت می شوید؟ فکر می کنید کسی حق دارد وارد حوزه اعتقادات شما شده و تفتیش نماید؟ هاتف عزیز در این باره مطلبی نوشته بود. من در مطلبش کامنت گذاشتم و او هم مطلب بعدی را اختصاص به کامنت من داد. فکر می کنم بد نباشد شما هم نظری به آن بیاندازید.  در اینجا

اما مطلب امروز:

من هر چند در مسایل مذهبی آگاهی زیادی ندارم اما وقتی در مورد اثرات روزه تفکر می کنم بعضی دلایل به ذهنم می رسند و فکر می کنم روزه می تواند اثرات مطلوبی بر انسان بگذارد. از جمله:

۱- روزه اراده انسان را قوی می سازد. انسانی که همیشه سست اراده بوده است می تواند در این ماه تمرین قوت اراده را انجام دهد. تشنه کامی را تصور کنید که با گشودن درب یخچال و دیدن آب سرد و زلال از نوشیدن آن انصراف میدهد. چنین حالتی باعث تقویت اراده و افزایش کنترول شخص بر خواسته های نفسانی می گردد. شاید بی ربط نباشد که اکثر معتادین به انفیه و سیگرت در همین ماه اقدام به ترک آن می کنند.

۲- روزه از نظر جسمانی هم خالی از فایده نیست . هر چند برای تعداد محدودی از کسانی که دچار امراض خاصی هستند ممکن است مضر باشد اما برای عموم مردم که سالم هستند مفید است. این عقیده ایست که دوستان داکتر من به آن اشاره می کنند.

۳- روزه تمرین تسلط بر نفس نیز هست. اگر همیشه به خواهش های نفسانی توجه کنیم و آن را براورده کنیم کم کم افسار اخلاق خود را به دست نفس خواهیم سپرد و توان مقابله در برابر لذت خواهی نفس را از دست خواهیم داد. در این ماه که از تمتع شهوانی و جنسی و شکمی در طول روز محروم هستیم فرصتی برای سرکوب نفس عصیانگر هم فراهم می آید.

۴- روزه برای آنانیکه غرق در نعمتند تکانی میدهد تا بدانند گرسنگان چه می کشند. شاید این وسیله ای باشد که زر مندان حال فقرا را بهتر درک کنند.

التماس دعا

 

استقلال خوب است یا بد؟

گاهی آدم به آنچه بدیهیات خوانده می شود شک می کند. یک عمر در مکتب معلمین به ما درس داده اند که استقلال خیلی با ارزش است . هر ملت باید به داشتن استقلال افتخار کند. زندگی تحت استعمار بندگی و ذلت است. خلاصه هرچه می گفتند در مدح استقلال و مذمت استعمار بود. شاه امان الله خان غازی را به خاطر کسب استقلال از انگلستان می ستودند. ما هم از بس این حرف ها را به مغزمان تزریق کرده بودند هر گز مجال شک کردن به خود نمی دادیم. همان گونه که به حقیقت مرگ یقین داشتیم به حسن استقلال و قبح مستعمره بودن هم ایمان داشتیم.

اما اکنون که شک مانند یک مریضی به جانم افتاده و به همه چیز زود شک می کنم به خوب بودن استقلال هم شک کرده ام. یادم هست که دو سه سال پیش فکر می کنم جزایر فیجی ( اگر اشتباه کرده باشم در بخش کامنت اصلاح کنید.) یک رفراندوم یا همه پرسی برگزار کرد که آیا استقلال خود را از انگلستان بگیریم یا نه؟  مردم فیجی رای به استقلال ندادند و لذا همچنان مستعمره باقی ماندند. آنهم با رای و نظر ملت!

به تازگی حدود یک یا دوماه پیش در اسکاتلند هم حزب استقلال طلب اکثریت 40 درصدی نمایندگان شورا ها را بدست آورد. این در حالیست که قبلا این حزب یک حزب اقلیت بود و درمیان ملت کم طرفدار بودن این حزب عدم علاقه مندی مردم را به استقلال نشان میدهد. گفته می شود که شصت درصد نمایندگان پارلمان اسکاتلند مخالف کسب استقلال از انگلستان هستند و در صورت برگزاری رفراندم مردم احتمالا به استقلال رای نمی دهند!

نمونه های اینچنینی مرا مشکوک می کنند که حسن استقلال چندان هم که به ما گفته شده بود مبرهن و بدیهی نیست. اگر هست چرا یک ملت چندین میلیونی با رای و اراده خود از استعمار حمایت و از استقلال صرف نظر می کند؟

اصلا استقلال هدف است یا وسیله؟ استقلال را برای چه می خواهیم؟ ما ( افغانستان ) در سایه استقلال به چه نعمتی رسیده ایم؟ استقلال برای کشور ما چه سودی رسانده است؟ آیا استقلال وسیله ای برای پیشرفت ، رفاه و آسایش ، کسب اقتدار ، سعادت و خوشبختی است یا اینکه اگر هیچ کدام از این موارد از اثر استقلال حاصل نشد باز هم استقلال خودش فی حد نفسه خوب و ممدوح است؟

اگر استقلال هدف نه بلکه وسیله باشد پس کسب آن زیاد ضروری نیست چرا که این وسیله عدم کاربردش را در کشور ما به اثبات رسانده است. ما با هشتاد سال استقلال خود به مراتب از اسکاتلند ، فیجی ، تایوان و مستعمرات دیگر عقب هستیم. طوری که حتی نمی توان اسم افغانستان را در کنار اسم کشور های مذکور نوشت.

البته کور هم میداند که دلده شور است. یعنی استقلال افغانستان همیشه اسمی بوده است. ما عملا همیشه وابسته بوده ایم اما اسماً ادعای استقلال می کردیم. همین بریتانیایی که از ما شکست خورد و استقلال ما را پذیرفت فعلا در خاک ما هفت هزار سرباز دارد. زمانی که مستعمره انگلیس بودیم یک کشور بادار ما بود و حالا 27 کشور.