تشویش از غنای فارسی

دشمنان ادب فارسی توطئه ی دیگری را به راه انداخته اند. این بار به بهانه استفاده از کلمات بیگانه، می خواهند جلو رشد و بالندگی زبان فارسی را بگیرند.
راستی این بیگانه که می گویند منظورشان کیست؟ کدام لهجه را می گویند؟ حتما مقصود شان کلماتی است که در ایران رایج است. آیا واقعا هر کلمه ای که در ایران رایج بود باید در افغانستان خشکانده شود؟ چـــرا؟؟ ما با ایرانی ها دهها هزار کلمه مشترک داریم با آنها چه کن...یم؟ همه را دور بیاندازیم؟ اصلا چرا زبان فارسی را به دو شعبه ایرانی و افغانستانی تقسیم کنیم؟ به کدام معیار؟ مگر صاحب دیگر زبانها چنین می کنند؟ مگر اعراب به زبان خود این جفا را می کنند؟ مگر اعراب تعصب دارند که مبادا کلماتی که در عربستان رایج است در مصر رایج شود؟ مگر عربی را به عربستانی، عراقی، سوری، مصری و غیره تقسیم کرده اند که ما هم فارسی را به ایرانی و افغانستانی تقسیم کنیم؟ مگر ما به زبانی غیر از زبان سعدی ، حافظ ، مولانا و فردوسی سخن می گوییم؟ اگر زبان ما و سعدی و حافظ زبان مشترک است آیا وطن حافظ و سعدی شیراز نیست؟ پس چرا مرزبندی کنیم؟ چرا این پیکر زیبا و تناور فارسی را با شمشیر جهل و تعصب به دو نیم کنیم؟
اگر به مولانای بلخی، امیر ناصر خسرو، رابعه بلخی، حنظله بادغیسی و ظهیر الدین فاریابی بگوییم که شما با سعدی و حافظ همزبان نیستید آنان چه خواهند گفت؟ آیا شاعران ما دری زبان بودند و سعدی و حافظ و فردوسی فارسی زبان؟
نکته دیگر این است که معمولا این برادران پشتو زبان ما هستند که خیلی به کلمات ایرانی حساسیت دارند. باید به ایشان گفت که فارسی زبان مادری خود ماست. این اختیار باید به ما داده شود که با زبان خود چه می کنیم. یک فارسی زبان هرچه با زبان خود می کند اختیار فارسی زبانهاست. اگر جفا هم بکند باید دیگر فارسی زبانان مانع او شوند نه عربها و ترکها و پشتونها. آیا کدام وقتی به گوش تان خورده است که یک فارسی زبان از ورود لهجه پشتوی پاکستانی به پشتوی افغانی اعتراض کند؟ این به ما چه مربوط است؟ ما که دایه ی مهربانتر از مادر نیستیم.
این که فرهنگ را کلتور می گوییم، اینکه انحصاری را لمتد میگوییم، اینکه مرکز را سنتر می گوییم عیبی ندارد اما اگر بانو، دانشگاه، بالگرد و دادگاه بگوییم عیب دارد.
شورای محترم وزیران بروید به دردهای بزرگتر ملت برسید! این قدر دنبال حرفهای خورد ریزه نباشد. بروید با فساد مبارزه کنید که به قول استیفن دی مستورا تا چند سال بعد فساد افغانستان را از بین خواهد برد! متاسفانه شما فیل ها را گذاشته و پشه ها را می گیرید.

اندر باب فرمان ریاست جمهور در بیرون راندن نیروهای امریکایی از ولایت میدان

سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند.
گویند مردی در زمستانی سخت گذارش به شهری غریب افتاده بود. سگهای شهر بر وی حمله کردند. مرد می خواست سنگی از روی زمین بردارد که سگها را از خود دور کند اما سنگ را یخ زده بود و از زمین جدا نمی شد. مرد گفت "لعنت بر این مردم که سنگ ها را بسته اند و سگها را رها کرده اند".
رییس جمهور ما به نیرو های امریکایی دستور داده که تا دو هفته از ولایت میدان خارج شوند. ولایت میدان همان ولایتی است که شورشیان راه مسافران را گرفته و آنان را سر می برند. آقای کرزی به جای آنکه شورشی های خونخوار را از این ولایت بیرون کند امریکایی ها را بیرون می کند. الحق که او هم سگ ها را رها کرده و سنگ ها را می بندد.